
والله درد ناشي از مجروحيت چه بسيار برايمان كوچكتر از درد خيانت بود؛ ما بوديم و خرمشهر و خون و كساني بودند بر اريكه قدرت نشسته و بيتوجه به همه اينها. چارهاي نبود، ما را بازگرداندند به تهران. گوشه خانه افتاده بودم و اطبا هر نوع حركتي را برايم ممنوع كرده بودند. به حرفشان گوش دادم تا روزي كه دوستي به ديدار امام (ره) بشارتم داد.
سر از پاي نميشناختيم؛ ميخواستيم هر چه زودتر در حضورشان سفره دل باز كنيم. از خيانت رئيس دولت وقت شكوه كنيم و براي خونينشهر اشك حسرت بريزيم، اما باور نميكنيد كه آرامش امام(ره) و نفوذ كلامشان چگونه ورق را برگرداند. با لبخند، لبخندي تلخ تمام نالههايمان را شنيدند و اگر اشتباه نكنم چند جمله، فقط چند جمله پاسخمان دادند. كه وعده خداوند بزرگ نزديك است و دعا كنيد. كه اين ايام نيز ميگذرد. كه فتح، قريب است و باطل رفتني. سخنان امام و اعتدالشان تو گويي آبی بود بر آتش افروخته درونمان. سبكبال و پران جماران را ترك كرديم و چندي بعد باز ما بوديم و باز آتش و خون. چه، اين بار اما دستي از غيب هم هدايتمان ميكرد. چندي بعد ما بوديم و مسجد جامع خرمشهر.
2-از جمله، جملههاي آشناست براي آنها كه دين خاتم پيامبران را برگزيده و اقتدا به مولي الموحدين کردهاند؛«خيرالاموراوسطها».
و حالا كه گفتيم در آستانه سالي ديگر هستيم و بناست كه يكي از كاملترين درخواستها را از حضرت دوست کنيم، درك يك به يك آموزههاي بهار چه ميزان ميتواند راهگشا باشد و تربيت كننده.
بهار را فصل اعتدال ميدانند؛ آنها كه به گردش ايام نه تنها نگاهي ظاهري كه توجهي عميق و مفهومي هم ميکنند. چه، طبيعت خود را در مرحلهاي قرار ميدهد كه نه ميتوان گفت نشاني از سياه سرماي فصل سرد دارد و نه بويي از سوزان هواي فصل گرم. تو گويي حالا بهار در پايان رقابتي كشنده با آنها كه مردمان را ميآزارند و مروت را نميشناسند بر اريكه مينشيند و همه را به دمي آرامش و آسايش مژده ميدهد. تو گويي كه با لبخندي دلپذير بشارت ميدهد پايان آتش و زمهرير را و از باب لطف الهي همه را به زيستن بدون دغدغه هلاك فرا ميخواند، چرا که موعد رويش آمده و اين رويش در سايه لطفي است با نام حقيقي«اعتدال». لطفي از ميان بينهايت الطاف الهي كه اهل فهم را به زيستني مبتني بر آرامش و تاني فرا ميخواند. كه ميگويد نه گاه آنچنان سخت باش چون سنگ كه با ضربتي خرد شوي و نه آنچنان نرم كه به اشارهاي منحرف. كه چنان باش تا از بودنت، اطرافيان طراوت و لطافت و رويش استنباط كنند و در نبودنت، رسيدنت را انتظار كشند. كه به موقع منعطف باش و هميشه اهل اعتدال.
***
آنچه ايزد کرد خواهد باتو آنجا روز عدل
با جهان گردون به وقت «اعتدال» اينجا کند
دشت ديباپوش کردهاست «اعتدال» روزگار
زان همي بر عدل ايزد وعدهي ديبا کند
اين نشانيها تو را بر وعدهي ايزد گواست
چرخ گردان اين نشانيها ز بهر ما کند
مندرج در روزنامه همشهری ۱۵ اسفند ۱۳۸۶
