تبليغاتX
کتابت - مرگ یک رسانه

تماس ها و اس ام اس ها از دیشب شروع شد ؛ اون هم تو حال و هوایی وصف نشدنی که بواسطه حضور در رستوران ستنی – با عموم اعضا طایفه زمان آبادی ها – دست داده بود و داشتیم جملگی از فواید باران حرف می زدیم.

اولین اس ام اس – کمثل چماقی بود که روی سر آدم پایین بیاد.

 

 

 

روزنامه پاس جوان تعطیل شد !

 

چی بگم ؟

 

برای  من ظاهرا مرگ  رسانه داشت شبیه اخبار بمب گذاری های عراق و افغانستان می شد . اینکه دیگه کشته زیر 50 نفر رو حساب نکنیم و برامون عادی بشه خون و جون و خانواده ها. اما پاس جوان با اینکه روزهای آخر به شدت از دوران تاثیرگذاریش فاصله گرفته بود ؛ همیشه برای من یک حس وابستگی ایجاد می کرد . مطمئنم اگر چرخ روزگار اینطور نمی گشت و فاصله ها جای قرابت ها رو نمی گرفت پریروز جشن انتشار هزارمین شماره اش رو چنان می گرفتیم که همه ایران متوجه اش بشن.

پاس جوان – بک خاصیت استثنایی داشت . به نظر من افکت این روزنامه رو کمنر رسانه ای پیدا کرد البته شاید به لحاظ کانتر داعیه رقابت با خیلی ها رو نداشت.

 

دیگه چی بگم ؟

 

حالا اینکه اون همه بچه های فعال و ماه می خوان چطور روزگار بگذرونن ، اینکه خواننده های روزنامه – که خیلی هاشون به اون تعصب داشتن رو کی تغذیه می کنه ، اینکه ...

بماند . اما اینجا یک بار می خوام به والله قسم بخورم که این روز رو می دیدم. شک نداشتم که سپردن این بچه ها به نامادری عاقبت به خیری نداره. هرچند شاید اشتباه ما از روز اول مشخص نکردن مرزهامون با کسانی بود که دغدغه همه چیز داشتن جز دغدغه رسانه و کار رسانه ای رو . کسانی که هیچ وقت حاضر نبودن هزینه ای بابت حرفه روزنامه نگاری  پرداخت کنن.اونایی که به این روز برو بچه های پاس جوان و ایپنا فکر نکردن و 10 دقیقه مونده به ...

بگذریم

شاید بهتر باشه برای طول عمر برادر بزرگتر دعا کنیم. برای ایپنا.

 

   

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 12 بعد از ظهر |