1- به نظر شما وقتی پرسپولیس داره راه به راه می بره ، وقتی کلی قرمز در حسرت قهرمانی مونده بعد هر بازی با تماس و اس ام اس و کامنت حال آدم رو می گیرن ، وقتی در نبود حاج جعفر کاشانی و برادر حسن بیادی اوضاع شورای شهر رو به آرامی گذاشته و ...
من باید چی کار می کردم ؟
نتیجتا در معیت حاج محمد بعد عمری راهی ورزشگاه آزادی شدیم و اکبرگویان برای توفیق راه آهن دعا کردیم تا این شر بزرگ رو دفع کرده باشیم ؛ که کردیم فی الواقع.
2- این انتخابات فدراسیون فوتبال هم داره کم کم ما رو قانع می کنه انگولکی هرچند ناچیز فی موضوع داشته باشیم ؛ شاید ارباب حلقه های 2 منتشر بشه . فعلا به قول ادبا درحال فیش برداری هستم و بررسی پیشنهادات دو تا از روزنامه ها . یادش به خیر مرحوم روزنامه پاس جوان !
3- همینجوری شوخی شوخی پیشنهاد می کنم سری به زیر زمین و نقاط امن بیوت بزنین . غذای فاسد نشدنی و پتو و اینجور چیزها رو به رسم بمباران های قدیم و شارژر موبایل و سیم آنتن ماهواره و لب تاب رو هم به رسم بمباران های قرن بیست و یکم همراه داشته باشید.
راستی به این فکر کردین که چرا روس ها خبر خارج شدن مهندس های نیروگاه بوشهر از ایران رو تکذیب نمی کنن ؟
4- هرچند ته دیگمون هم دیگه داره می سوزه ولی ما کماکان در حال گرم کردن هستیم . داستان ورود مجددمون به عرصه رسانه های مکتوب ، هم ، به سرانجام رسید. فعلا همین قدر می شه گفت که حاصل یک شب تا صبح بیدار موندن انتشار اولین پیش شماره شد.
5- این ماه مبارک علیرغم تمام موهبت ها و نتایج عزیزش برای ما یکی عموما دردسر ساز بوده ! پنج شنبه ها و جمعه ها از یک طرف جدی ترین ضیافت های افطاری کاری برگزار می شه و از یک طرف بعد سالی – عمری برخی اقوام من جمله دایی و خاله و عمه می خوان از خجالت آدم در بیان . نتیجه ؟
این وسط فقط دهن ماست که سرویس می شه.
چرا ؟ چون اصطلاحا مورد «محبت تپانی» چندجانبه قرار می گیریم.

6 - یه پسر به دنیا می آد و از چنان قوه بالایی در تشخیص رایحه ها برخوردار می شه که می تونه با استشمام ؛ مسیر حرکت دختری رو که دوستش دارن چند ده کیلومتر اونطرف تر تشخیص بده . این شازده اما بالاخره تصمیم می گیره موثرترین رایحه دنیا رو از بدن 12 دختر نگون بخت استخراج کنه . یعنی اول اونا رو بکشه ، بعد بجوشونه , روغن حاصل رو بگیره و با ذوق قریحی خودش ترکیب کنه . همه این ها می شه داستان یک شاهکار سینمایی به نام «عطر ؛ داستان یک قتل» - که برگرفته از یک قصه معروف و تاریخی فرانسویه. دی وی دی مربوطه هم اکنون در بازار دی وی دی های غیرمجاز قابل ابتیاع می باشد. اسم اصلی فیلم البته هست: Das Parfum - Die Geschichte eines Mörders.
7- اعدام رمال متجاوز تو قم هم برای ما داستانی شد به نوبه خود. بعد از انتشار بدون سانسور تصاویر فوق بعضی ها خطاب به اینجانب و فوتوغرافچی مربوطه کامنت می گذاشتن و می گفتن حیف وقت – بعضی ها می گفتن حیف عمر – بعضی ها می گفتن حیف جون و بعضی ها هم تاکید می کردن حیف نون.
ما هم می گفتیم : دلمون خواست . این جوونورها رو همه باید ذلیل شده ببینن. اینجاست که حقوق بشر البته - البته به شیوه مورد علاقه بعضی دوستان رو با اجازه به پشیزی نمی گیریم.
شما چی گینی ؟






