السلام علیکم ورحمته ا... و برکاته
همه چیز از ایمیلی کذایی- دریافت شده از جانب یکی از علمای اهل صنعت قبیحه آی تی شروع شد.
برادر احمدخان یوسفی که خاطره مجاهدت های ایشون در "یوم قدس" از اذهان مومنان و مومنات فراموش نمی شود. یک راس فایل ؛ ملقب به پاور پوینت سند فرموده بودن با عنوان the simple life که روایتی بود از بازگشت انسان به طبیعت و زندگی ساده و نرم و بی حاشیه و...
فکر می کنم یک بار دیگه هم این عبارت رو تو تبلیغات یکی از برندهای معروف لباس دیده بودم. همون موقع البت محور مقاله ای شد در روزنامه مغفوره – پاس جوان – که خلاصه بله . ملت گمراه ساکن در بلاد کفر دارن به شدت میل می کنن به زندگی ساده و بیشتر مایلند که از دوره پیش از نوزایی ؛ اخلاق و انسانیت رو دوباره احیا کنند و البته این به معنای کنارگذاشتن دستاورد های جدید و متناسب با اخلاق نیست.
اما این تلنگر احمدخان باز هم این فکر به شدت مستعد دعوای ما رو به هم ریخت و گفتیم بشینیم در جایگاه علما و مشخصات زندگی نرم رو دوباره مرور کنیم و ببینیم چقدر با اون فاصله داریم. یعنی خلاصه لااقل تو این یک فقره بعد از صد سال نفهمیم که کفار و مشرکان همچین پرت هم نمی گفتن و می شه از اونها هم چیزهای خوب رو گرفت.
به نظر من زندگی وقتی نرم و ساده و شیرینه که :
اول : صبح وقتی از خواب بلند می شی گوشت صدای پرنده ها رو بشنوه – دلت هوای سرشیر و عسل و نون سنگک دو رو خشخاش بکنه.
دوم : وقتی داری صورتت رو اصلاح می کنی یه فکرت به رساله آیت الله صانعی و آیت الله جناتی نباشه و یه فکرت به کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب.
سوم : وقتی موبایلت رو نگاه می کنی اس ام اس های خبری بچه ها حکایت از سقوط هواپیما یا سهمیه بندی ناگهانی بنزین یا برکناری دو وزیر و ... نکنند و احساس کنی مثل یک آدم می تونی به زندگی عادی فکر کنی.
چهارم : وقتی ماشینت رو تو پارکینگ استارت میزنی به این فکر نکنی که نکنه کمثل زن و بچه آلن دولن الانه ماشینت هزار تیکه بشه و تموم بشی.
پنجم : وقتی وارد دفتر کارت می شی – تو کارتابلت احضاریه دادگاه چیده نشده باشه و به فکر تامین سند برای وثیقه احتمالی نباشی.
ششم : وقتی بچه های فنی رو می بینی از فیلتر شدن یک آرس دیگه یا قطع شدن ناگهانی و بدون دلیل اینترنت و تلفن خبرگزاری نگن.
هفتم : وقتی تلفنت زنگ می خوره و نمایشگر شماره ای رو نشون نمی ده تو دلت نگی خدا کنه باز رفقا دلشون برامون تنگ نشده یاشه.
هشتم : وقتی چهار تا روزنامه و سایت رو می بینی از اینکه در گذشته اصلا با بعضی ها سلام و علیک داشتی هم شرمنده نشی و به خودت فحش ندی.
نهم : وقتی از پنجره به خیابون نگاه می ندازی با دیدن بعضی جوون ها یاد بعضی دلسوزان !!! و اهالی کار فرهنگی نیفتی.
دهم : وقتی خبرنگارها متن صحبت های فلانی و فلانی رو بهت می دن همینجوری الکی یاد دوران جنگ و اون همه دوست و فامیل و همشهری تیکه تیکه ات نیفتی.
یازدهم : ...
دوازدهم : ...
.
.
.
هزارم: وقتی ساعت نزدیک به سه صبح از خوندن و نوشتن فارغ شدی و می خوای خواب کوتاهت رو شروع کنی تازه چشمات نسوزن و با خودت نگی : خدایا ؛ خیلی آدم های بدی شدیم که اینجوری ولمون کردی ؟
