الف : ما عمیقا هر گونه شایعه منتشر شده یا نشده مبنی بر مرتبط بودن غیبت مان با مسایل مستقبل را تکذیب می نماییم . ایضا هر گونه اتهام مبنی بر دچار شدن مان به عارضه های لاعلاج ، تجدید فراش ، تغییر مواضع ، گزیدن رحل اقامت و ...
پ.ن : این عارضه «فراخیت» مزمن صرفا عود کرده بود و الا به کوری چشم رضاخان مصدق کماکان زنده است
ب : یکی از نزدیکان در ایام تعطیلات خاطرات بیان می فرمودند به شرح ذیل(ما در حالت بهت نگاهشون می کردیم) :
ما جوونی هامون را به را می رفتیم آلمان ! دست زن و بچه رو آخر هفته ها می گرفتیم و می رفتیم آلمان ! کتلت درست می کردیم با دوغ محلی ؛ می ذاشتیم تو بقچه و می رفتیم آلمان می خوردیم ! بعضی مواقع هم که حال پیاده روی تا آلمان رو نداشتیم با الاغ همسایه می رفتیم ! نمی دونی چه مردمان مهربونی داشت آلمان ! چه آب و هوایی !
پ.ن : بعدا کاشف به عمل آمد که آلمان نام قریه ای است حوالی اهر در استان آذربایجان شرقی
ج : سال 77 تو دانشکده مدیریت واحدی داشتیم به نام زبان تخصصی و استاد با کلاس و شیک پوشی به نام دکتر زری باف که حضور در کلاسش شرایطی داشت از جمله داشتن پوشش متناسب با رشته ؛ یعنی اگر کت وشلوار و کفش واکس زده و ادکلن شناخته شده استعمال نکرده بودی اجازه نشستن در کلاس رو نداشتی.
حین یکی از جلسات درس برادری با تاخیر وراد شدن به شرح ذیل :
شلوار ساسون دار خمره ای + کفش نوک تیز پاشنه دار ( تخم مرغی) + کاپشن خلبانی و موهای هوایی با پشت موی مربوطه
استاد پرسیدن تو بچه کجایی ؟ جواب داد « میامی »
کل کلاس ها ج و واج نگاه می کردن ! میامی ! آمریکا ؟
قسم خورد که متولد و بزرگ شده میامی می باشد . پدرش هم از سرشناس های میامی بوده و کلی اونجا ملک و املاک دارن ؛ اصلا فامیلیش هم میامی ایی !
پ.ن : بعدا کاشف به عمل اومد که میامی منطقه ایه در استان مازندران
د: می گن قانون دهم نیوتن ابراز می دارد اگر بتونی با سرعت نور به تمام سوابق و افتخارات ایران گند بزنی اسمتو می ذارن (...)
پ.ن : گرمسار منطقه ایه در استان سمنان
