تبليغاتX
کتابت - خانه

1) در خصوص زهرا کمالی فر و فرزندانش کمابیش شنیده بودم و حسی مشابه آنچه در فیلم ترمینال بر سر آن مسافر سرزمین ناکجا آباد آمده بود در خصوص شان داشتم. اما آنچه بیش از همه آزارم می داد این بود که چگونه است ؛ کارگردان ترمینال می گوید داستان این فیلم را از مصائب زندگی یک ایرانی در فرودگاه پاریس الهام گرفته و حالا باز هم که سی ان ان می خواهد از داستان زهرا و فرزندانش گزارشی تهیه کند ؛ می رود به فرودگاه مسکو و برای آنها که ماههاست روی زمین سرد فرودگاه می خوابند از ترمینال اشاره می آورد.

فیلم رااینجا ببینید.

تلخ ترین بخش این داستان و فیلم برای من آنجاست که یک زن ایرانی تظلم پیش ولادیمیر پوتین می برد و می گوید : می خواهم فقط با رییس جمهور پوتین سخن بگویم !

خجالت آور نیست ؟

                                                           وطن

 2) این مطلب حاصل حسی بود که پس از انتشار خبر فاجعه تاسوکی عارضمان گشت.

آن موقع کاربرد داشت و نمی دانستم باز هم کاربرد دارد. نمی دانستم یک خانه گاهی اینقدر می تواند در ناامنی استمرار داشته باشد که وقتی داستان زهرا و فرزندانش را می شنوم ؛ به حوادث 1- 2 روز قبل که نگاه می کنم باز مجبورم بگویم :

 

خانه نا امن است

 

 

به روزگار منازعه بر سر انرژي صلح‌آميز هسته‌اي و نامه نگاري بشيرانه رئيس جمهور ايران با همتاي آمريكايي‌اش؛ به روزگار ناآرامي خاورميانه و سفرهاي استاني مكرر دولت و خلاصه به روزگار شركت در اجلاس‌هاي اكو و هشت و تبديل شدن ايران به سوژه رسانه‌هاي بزرگ دنيا پس از افغانستان و عراق؛ واقعيت اين است، خانه ناامن است!

هنوز تصاوير مربوط به ذبح شدن يك به يك قربانيان تاسوكي به دست مي‌رسد و از انتشار آن محترمانه منع مي‌شوي، هنوز فلان تروريست با خودش مصاحبه مي‌كند و همه را تهديد به قتل گروگان‌ها و تو ساكتي، هنوز يك نفر اينجا مي‌گويد مي‌خواهيد بكشيد؟ خوب بكشيد؛ ما كه خون زياد داده‌ايم و تو نمي‌تواني نقدش كني كه خبر مي‌رسد؛ اين بار سخن از اولتيماتوم و فرجه نيست، 12 نفر در محور بم – كرمان قرباني مي‌شوند.

يعني موقعي كه دارند مي‌روند به بم، به سرزمين ماتم زده‌شان، به آنجا كه فكرمي‌كنند اوج بلا را تجربه كرده؛ اتومبيل‌شان متوقف مي‌شود، در تاريكي شب كورمال كورمال بيرون كشيده مي‌شوند و ديگر فقط روشنايي سرب داغ را مي‌بينند و خون گرم را حس مي‌كنند و تو كه اين ماجرا را مي‌شنوي هم، يك واقعيت را حس مي‌كني؛ خانه ناامن است.

خانه كه خاصيتش به امن بودنش است، كه اگر احساس كني هر لحظه ممكن است روي سرت خراب شود يا اگر بداني غريبه‌اي آنجا در كمين‌ات نشسته، يا اگر بوي مرگ از آن حس كني، ديگر خانه‌ات نمي‌داني‌اش. مي‌گويي خانه نام گذاشته‌ام‌اش كه در آن امنيت داشته باشم و آرامش، نه دغدغه و واهمه. خانه‌ام برگزيده‌ام‌اش كه در لوايش زندگي كنم و خوب زندگي كنم نه آنكه مفت بميرم و بد بميرم. خانه است كه اميد حياتم باشد نه يادآور مماتم.

و تو كه امروز خبر از خانه مي‌گيري، دلهره‌ات مي‌گيرد كه چرا چنين سخت روزگار بر آن مي‌گذرد.
كه وزير امنيت‌اش با شعار امنيت به ميدان مي‌آيد و تو چندي بعد در دل مي‌گويي دريغ از پارسال، همان گونه كه پارسال گفته بودي، دريغ از سال قبل!

كه رئيس پليس‌اش از امنيت اجتماعي و اخلاقي سخن بگويد اما بر مرگ تلخ 12 نفر و اسير شدن بيشتر از اينها اينگونه سكوت پيشه كند!

كه رئيس الوزرايش صفحه‌ها براي آن جاني آمريكايي نصيحت بنويسد و جانيان در كشورش جان‌هاي پاك به چكاندن ماشه‌اي بستانند!

و تو امروز كه خبر از خانه مي‌گيري، مي‌بيني؛ خانه ناامن است حتي اگر جنايت بم نيز چون تاسوكي به اصرار فراموشت شود، حتي اگر فراموش كني كودك 11 ساله بمي را كه همه چيز و همه كس‌اش را در بم باخته؛ ديشب به تير چراغ برق بسته‌اند و ساعتي زار زده تا از جانش گذشته‌اند، حتي اگر فراموش كني آن يكي 15 ساله را هدف قرار دادند و كه بيمارستان با مرگ در جدال است، حتي اگر فراموش كني 11 نفر هنوز خون‌شان گرم است، با همه اينها اما اين حس‌ات فرياد مي‌زند كه فلاني فراموش نكني به آقايان بگويي؛ خانه ناامن است و دليل زيستن در خانه، اول امنيت است، آرامش و اميد است نه فلان نياز و فلان احساس و فلان حق مسلم.


آن خانه را که جام نباشد چو نیست نور
ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن
مشتی فسرده را به دم گرم بشکفان
مشتی گدای را شه بااحتشام کن
این روی پرگره را خندان و شاد کن
این عمر منقطع را عمری مدام کن
ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر |