تبليغاتX
کتابت - کاش بدانی غم نان یعنی چه !
شب گذشته مطلبی می خواندم در تضادی دیگر با سخنان آقای احمدی نژاد در ایام تبلیغات انتخاباتی شان.

و وعده های انتخاباتی به دلیل نوع فعالیت مان در آن ایام چه خوب بر ذهن مان نقش بسته.

 رسانه خبری انتخابات ریاست جمهوری - انتخاب ۹ -  را راهبری می کردیم و به ناچار باید همه چیز را خوب می شنیدیم .

حضرت آقا گفته بودند : نتایج تمهیدات اقتصادی دولت من یقینا پس از یکسال عیان خواهند بود و اساسا این حرف که یکساله نمی توان اوضاع معیشت مردم را تصحیح نمود حرفی عبث است .

اما مطلبی که گفتم در تناقضی خنده دار با سخنان ایشان در روزهای سکه بودن بازار وعده بود .

حالا گفته اند : مگر می شود یکساله اوضاع را درست کرد ؟ مگر می شود آقا جان ؟

و ما این یکی را هم گذاشتیم به حساب آن قبلی ها . به حساب آوردن پول نفت  بر سر سفره مردم و مبارزه با  فامیل سالاری و امتیاز ندادن به جریانات سیاسی و عدالت و ...

چندی پیش یادداشتی داشتم با عنوان« دولت نان» .

 

                 

 

بی مناسبت نیست با گرانی های بی سابقه ایام رمضان . خصوصا حالا که مدت هاست حوصله نوشتن هم از مجموع حال و حوصله هایم کسر شده .

این بود :

... و حالا ديگر دولت خبرساز نهم يكساله است تا آنان كه هنوز اتفاقات 27 خرداد 84 را باور نكرده‌اند، به خود آيند و حس كنند كه به واقع اين اتفاق عميق در بطن جامعه ايراني روي داده است؛ قبول كنند كه ايران، امروز تغييرها كرده و مردم – نه خواص – راهي را برگزيده‌اند كه هيچ سياستمدار و كارشناس و تحليلگري متصوراش نبود، كه تفهيم شوند؛ دولتي غريب نام بر سر كار است . دولت «نان» بر سر كار است.
دولت نان؛ نامي كه شايد اندكي از تئوري‌هاي مصطلح سياسي به دور باشد اما هر چه در اين روزها به آنچه دولت منتخب دكتر احمدي‌نژاد پديد آورده، انديشه مي‌كنيم، بيشتر به واقعيت وجودي‌اش ايمان مي‌آوريم. دولت، دولت نان است و مردم در انتهايي‌ترين بخش تحليل‌هاي ساده و صادق‌شان به اين نام مي‌فهمند‌اش. چه؛ دغدغه معيشت و نام شب چنان بر برخي طبقات و گروه‌هاي جامعه فشار آورده كه سياست و فرهنگ و هنر و ... را معلق كرده اند؛ طبقات و گروه‌هايي كه اتفاقاً بسيار هم گسترده‌اند و فراگير.
و چنان است كه هنگام بازديد يكي از كانديداهاي اصلاح‌طلب از ستاد تبليغاتي‌اش در قرچك ورامين، آن چيت‌ساز، ابزار به دست بيرون آمد و در رويارويي اتفاقي؛ آقاي كانديدا را به تفكري عميق فرو برد؛ چيت‌ساز وراميني كه سر در گوش اين رجل سياسي گفته بود: «حزب و تشكيلات شما چند نفرند؟ گنده‌هاي هوادارت را بشماري چند رأي برايتان به صندوق مي‌اندازند؟ 100 تا، 500 تا، 1000 تا؟ من چيت‌ساز، من كارگر با خانواده و فاميل و اقوام و عهد و عيالشان، در همين گوشه قرچك 2000 رأي داريم كه تازه اگر به شهرستان زادگاهمان هم ندا بدهيم به 10 هزار نفر مي‌رسد؛ منتها نمي‌دانم چرا حرفهايتان را نمي‌فهمم؟ مي‌داني صداي شكم بچه‌هايم آنقدر بلند است كه صدايت را نمي‌شنوم. من اين چند هزار رأي را به صدايي مي‌دهم كه بلندي‌اش، آن صداي عذاب‌آور را از يادم ببرد، صداي دردناك بچه‌ها، بچه‌هاي گرسنه!»
و اين نه تنها داستان قرچك و ورامين كه واقعيت انتخابات در سراسر كشور، ‌در يكايك روستاها و شهرستان‌ها و شهرهاي كوچك و بزرگ بود، شكم كه جا و مكان نمي‌شناسد، همه جا مي‌تواند گرسنه باشد و همه جا سير؛ كه البته امروز ورق به سوي ضعيفان و آسيب‌پذيران و خلاصه گرسنه‌هايش چرخيده.
و دولت نهم با اين صداي بلند به ميدان آمد، «عدالت» شعار بزرگي بود كه تمام وعده‌هاي انتخاباتي و برنامه‌هاي كلاسيك ارايه شده توسط ديگران را كناري زد تا اين جامعه دلزده از اشعار دهان پر كن و شكم سيرنكن اتفاقي را رقم بزنند كه گفتيم هنوز هم برخي باورش نكرده‌اند.
و حالا دولت مي‌خواهد در ربع عمر كاري‌اش بيلان كار بدهد به آنان كه هنوز آن صداي عذاب‌آور ودردناك در گوش‌شان است، آنان كه دغدغه معيشت دارند، روزگار به سختي مي‌گذرانند و خلاصه غم دارند،‌غم نان.
و اينها كه چنين از نگراني‌ها و دغدغه‌هايشان سخن مي‌گوييم، البته حافظه‌اي قوي دارند و وعده‌ها فراموششان نمي‌شود، آنها خوب به خاطر دارند سخنان رئيس دولت نهم در مراسم تحليف رياست جمهوري را، آنجا كه احمدي‌نژاد در جمع نمايندگان مردم مي‌گفت: مردم عزيز ما امروز مشكلات و دغدغه هاى متعددى دارند. در زندگى خصوصى دغدغه اشتغال، معيشت و عدم تناسب درآمد با هزينه هاى حداقلى جزو دغدغه هاى اصلى است. خيل جوانان برومند و تحصيل كرده و آماده به كار كه فرصتى براى اشتغال و بروز استعدادها نمى يابند، مهم ترين دغدغه خانواده هاست (1)
يا آن هنگام كه در تلاش براي كسب رأي اعتماد نمايندگان ملت تصريح كرده بود: امروز دغدغه معيشت، ميزان درآمد و دغدغه اشتغال از مهمترين مشكلات مردم است. كمتر خانواده اى است كه جوان نداشته باشد. بسيارى از جوانان فارغ التحصيل شده و بيكارند و بسيارى نيز به تحصيل مشغول اند، اما نگرانى از عدم اشتغال مناسب انگيزه هاى تحصيلى آنان را كاهش مى دهد. مشكل بيكارى و عدم تأمين معيشت به كاهش ميزان ازدواج منجر مى شود كه خود پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى به دنبال دارد. سلسله اى از نابسامانيهاى امروز جامعه به عدم تأمين معيشت و عدم اشتغال برمى گردد. لذا مهم ترين خدمت دولت بايد رفع مشكل معيشت و ايجاد اشتغال باشد. (2)
و حالا عجيب است كه در سالروز اين اعتماد عمومي؛ ناگهان تورم به بالاترين سطح ممكن مي‌رسد؛ قيمت كالاهاي عمومي دچار نوسان جدي مي‌شود و سخنگوي دولت از افشاي دلايل اين اتفاق سخن مي‌گويد. آيا تاريخ تكرار مي‌شود؟ وعده‌ها عملي نمي‌شوند؟ توجيه‌گري شيوه صاحبان قدرت مي‌گردد؟
و البته نكته مهم اينجاست كه اين بار دوران ديگري است و دلزدگي اگر بر آن جماعت رأي دهنده، آن خانواده چيت‌ساز، آن پوست بر استخوان چسبيده‌ها مستولي گردد، چرخ جوري ديگر مي‌گردد و داستان روايتي متفاوت مي‌يابد. چه آنها به اميدي روزگار را متحير ساخته‌اند و آرايي برخلاف جريان بر صندوق ريخته‌اند. اين خيل گسترده كه از شعار و توجيه و وعده دلزده بودند، از گذشته رنجيده اند؛ تاب و تحمل توجيه ندارند و از منتخبانشان عدالت و معيشت طلب مي‌كنند، طلبي كه نه از جنس توسعه سياسي است، نه از نوع ايام سازندگي؛ طلبي از جنس عدل و انصاف و عمل كه تحقق يافتن و تحقق نيافتن‌اش به مثابه حيات و ممات خود و خانواده‌شان است.
در اين اثنا شايد بهتر باشد از دولت كه مهر خدمتگزاري بر مصوبات و برنامه‌هايش مي‌زند، بخواهيم كه به جاي افشاگري و توضيح،خبرسازي و ديگرگون نگري همان باشد كه مردم مي‌خواستند؛ "دولت نان".
1: سخنرانى در مراسم تحليف رياست جمهورى - 15/5/1384
2: سخنرانى در مجلس شوراى اسلامى پيش از بررسى رأى اعتماد به وزيران پيشنهادى (بخش اول) - 30/5/1384

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر |