گفتم :در نوشتن این روزها بسیار فراخ شده ام . گفت : کوتاه هم شده بنویس .
با رخصت از خانم علی نژاد که از نام کتابشان سوء استفاده شدیدی کرده ام در ذیل عینا می آورمش :
تاج خار بر سرتان؛ مبارك باشد

".....و آنگاه كه تاج خار بر سرتان نهادند، قداست و حريت تان را بي اختيار فرياد كردهاند، آنگاه اين روح مسيحايي تان است كه متبلور مي گردد و نامتان مي شود مصلوب حقيقت."
چه شيواست روايت فيلیپ از آنچه بر سر پيام آور محبت و رحمت آمده است، فيلیپ كه تعبيرش از زندگي مسيح را 3 قرن پس از پايان دوره ماموريت پیامبر ؛ بزرگان مجلس "نارسیت" دروغ خواندند و تكفيرش كردند و به بي شمار پيرو دين عيسوي جفا ها نمودند.
حالا چند ساعت مانده به سالروز ولادت آن انسان بزرگ، برگزيده خداوند؛ كه دين و آئين ما به حقانيت و مظلوميت اش چند باره تاكيد نموده؛ نشستهايد و جشن ولادت براي كودكي نوپا مي گيريد كه ولادت و ادامه حياتش چه بسيار چشم ها را در آورده و ممات اش آرزوي همان چشم درآمده ها گشته.
مراسم ميلاد پيكري را برگزار مي كنيد كه به اندازه رسانهاي چند ده ساله دشمن دارد و به ميزان تك تك شماره ها و شمارگانش اتهام شنيده، يا للعجب. عجب كودك مظلوم و صبوريست!
نام گل بر پيشانيش نوشتيد، كه از شادابي و طراوت و بي آلايش بودنش خبر دهد، رنگ شاد بر قبايش زديد كه از انعطاف و پويايياش نشان باشد، با پارچهاي متفاوت برايش پوشش ساختيد كه بر هم آهنگياش با نسل نو تاكيد باشد؛ اما ... تاج خار را دارند مي آورند كه بر سرش بگذارند و پوست لطيف و صاف اين كودك معصوم را خراش دهند، خونين كنند ؛ قلبش را بشكافند.
يا للعجب. عجب پدران و مادران مظلوم و صبوري هستيد!
يكي مي گفت: سخت ترين نوع جنگ و رويارويي آن است كه دشمن را نشناسي و نتواني از دوست تميزاش دهي؛ كه نداني آنكه به قصد پيشاني ات سنگ به فلاخن گذاشته كجا در كمين است، آنكه تير به كمان گذاشته كدام است، آنكه گوشهاي قمپز مي تركاند دوست است يا دشمن!
چه آنگاه نمي داني چگونه روياروي شوي و چگونه تدبیرنمايي . فاصله ميان تو و آنكه قصد جانت را نموده به نزديكي يك دست و فرصت ات براي زنده ماندن به کوتاهی چشم بر هم زدن است.
مي شوي عين و مصداق آن شير نابينا كه حالا كلاغ ها هم بر پيشاني اش منقار مي كوبند و كفتارها دمش را به بازي گرفتهاند؛ شير قابل ترحم ، كه نمي داند ؛ شايد اگر بي هدف پنجه به هر سوي بكشد، كودكانش، بچه هايش را كه بي اميد كنارش كز كردهاند بي جان سازد.
و من هر چه اين روزها به آنچه بر سر شما و خودمان و خيلي هاي ديگر مي آيد فكر مي كنم، بيشتر ياد ايام سخني شير نابينا مي كنم، كه معلوم نيست در اين زمانه بي هاي و هوی لال پرست؛ دوست مان كدام است و دشمن مان كدام. و اين همان سخت ترين نوع مواجهه و جنگ است كه مي گويند.
هر چند، گاه كه تقويم مي نگريم و خاطرمان مي آيد كه چند ساعتي بيشتر تا سالروز ولادت پيام آور خداوند باقي نمانده، ياد روايت فيلیپ مي افتيم و به اين فكر مي كنيم كه تاج خار هم خود افتخاري است با همه سختي اش، كه مسيح چه مفتخرانه بر سرش نهاد ؛ آنچه پس از قرن ها به دست هنر هفتم روايت اش كردند و ناش نهادند.
"مصائب مسيح"
"... و آنگاه كه تاج خار برسرتان نهادند، قداست و حريت تان را فرياد كردهاند، آنگاه اين روح مسيحيايي تان است كه متبلور مي گردد و نامتان مي شود مصلوب حقيقت"
پس تاج خار بر سرمان ؛ مبارک باشد.
