که بسیار هم اساسا نسبت به این نوع نگارش آلرژی داریم . چاره ای اما نیست . از نیاگارا پایین افتادن این تبعات رو داره دیگه.
البته این موضوع اگر باز بشه یحتمل ما بسته می شیم اما به قول برادران رهسپاریم با خمینی تا شهادت.
داستان ۴۸ ساعت آخر انتخاباته که یکبار ۱۵ ماه پیش تجربه اش کردیم همگی.
اژدها را دار در برف فراغ
میثم زمان آبادی

به روزگاري كه ما موعد «آزمون بزرگ» ميناميماش، دولت نهم در معرض امتحاني بزرگ و حساس قرار گرفته كه تاريخ بسيار مشتاق به ثبت لحظه لحظه آن است.
تو گويي هر چه مورخ و حافظه بيخطاست نشستهاند بر برج زمان و خيره گشتهاند به آنچه اين روزها بر ايران و ايرانيان ميگذرد. موعد «آزمون بزرگ» است و همه در بيم و اميد كه اين كودك؛ زير بار مسؤوليت چگونه پاسخ خواهد گفت به آنان كه اعتمادش نمودهاند و چتر حمايت بر سرش گرفتهاند.
ايام امتحان است و «دولت نهم» حتي اگر حرارت و التهاب آن را هم حس نكند؛ توفيري ندارد؛ بايد لزوم سربلندي در اين آزمون را به خاطرش آورد. انتخابات است و ميليونها چشم مشتاق به سلامت و صحت آن.
انتخابات كه اساس استمرار رابطه دولت – ملت در ايران گشته را گاه حس ميكنيم كه صاحبان قدرت اجرايي كشور چندان به حقيقت و واقعيت تفسير نميكنند و اين سخن نه از سر اندیشه سياسيمان كه از آنچه امروز به صراحت و وضوح ميبينيم، نشأت گرفته است. وقتي گروههاي سياي همگي؛ از نوع اصلاحطلب و اصولگرايش، دغدغهشان موضوعي چون دخالت ناعادلانه وابستگان دولت در اين اتفاق حياتي گشته، وقتي عملكرد آنانكه خود را حاميان رئيس دولت ميخوانند را صاحبنظران، عامل اتفاق اصلاحطلبان و انشقاق اصولگرايان معرفي ميكنند، وقتي خبر از گوشه و كنار ميگيريم كه برخي چنان به خود غرهاند كه دستور صريح رهبري و توصيه احمدينژاد را هم پشت گوش مياندازند؛ ديگر شكي نداريم كه اين يادگار به جاي مانده از انقلاب عظيم مردم سخت در معرض تهديد و تعرض است. انتخابات است و ميليونها چشم مشتاق به سلامت و صحت آن.
و چنين است كه ميگوييم تاريخ بسيار دقيق نتيجه اين رويداد را به حافظه پاك ناشدنياش می سپارد و فردا روزي براي فرزندان ايران از مواجهه صواب يا ناصواب دولتمردان كنوني با اين ميراث گرانبها سخن می گويد هرچند بر اين توانايي و اقتدار تاريخ چه بسيار ساده لوحان و غافلان كه ترديد نمودهاند و زيان حاصل نمودهاند.
آنها كه شايد گمان ميكردند تكرار و روزمرگي ؛ واقعيات را مدفون ميكنند و اگراندكي دست به جيب كنند، هستند آدمان و رسانهها و كتابهايي كه تاريخ را وارونه روايت كنند و از آنان نام نيك بر جاي بگذارند.
چه بسيار گمراهان و ابلهان كه گمان ميكردند حفظ قدرت چند روزه ارزش آن را دارد كه بهايي چون بدنامي و بياعتمادي را بپردازند و جاي ديگر اين خسران را جبران كنند.
و البته چه بسيار به ظاهر اهل ايمان و تقوا كه از محل اين خطا و عصيان، كوس رسواييشان را عالم و آدم شنيدند و نسل به نسل و پشت به پشت روايت كردند، تا نامي جز بدي و رسمي جز لعن و نفرين نصيبشان نگردد.
هشدار ! كه «قدرت» ؛ اين سلاح بران نفس ، با بسياري چنان كرده و در گذرگاه زمان با بسياري ديگر هم چنين خواهد كرد. كه حلاوت و جذابيتاش هوش از سر بسياري مدعيان انصاف و عدل برده و به خاك منيت و خودخواهيشان نشانده.
فراموش نكنيم توصيه حضرت دوست را كه خوب ببينيد و عبرت بگيريد اي اهل ديدن.
آنچه در نتيجه همين نگاه محدود و ناپاك بر سر مردم عراق آمد، كه هراز چند گاهي از ترس جان ميآمدند يا نميآمدند، مهم نيست، از صندوقهاي فرمايشی آراءشان بيش از 99 درصد نام صدام حسين بيرون كشيده ميشد تا قدرت در دايره بسته بعثيون بماند؛ آنچه بر سر مردم تحت فشار بحرين و مصر و الجزاير و حتي سوريه ميآيد را فراموش نكنيم و بر اين واقعيات غير قابل كتمان نگاهي درست بياندازيم كه مردمشان هميشه فارغ از آنچه به نام رفاه و آسايش برايشان فراهم گشته، به مدل گردش قدرت در ايران نگاهي آرزومند واز سر احترام دارند.
آقاي احمدينژاد حتماً خوب ميدانند كه ثمره همين نگاه از سر اخلاق و انصاف در انتخابات شوراي شهر دوم بود كه به شهرداريشان انجاميد و 30 ماه بعد قدرت اجرايي كشور را در اختيارشان قرار داد. آقاي احمدينژاد حتماً فراموش نكردهاند كه از چرخش آرام و قانونمند قدرت از سوي اصلاحطلبان به سويشان حاصل شوخي نكردن با همين اصل حياتي و پر اهميت بود و البته حتماً بهتر از هر كس ميدانند كه اگر قدرت بدون ملاحظه در كف اختيار اطرافياني قرار گيرد كه ظرفيتاش را ندارند؛ آفتهايش چه مرگبار خواهد بود و عواقبش چه زيانآور؛
این بار بسته سخن گفتیم از دغدغه ای پنهان ؛ باشد که در رویه اطرافیان دولت موثر افتد.
چه خوش مينويسد صاحب شعر ايراني كه؛
اژدها را دار دربرف فراغ
هين مكش آن را به خورشيد عراق
تا فسرده ميبود اين اژدهات
رحم كم كن نيست از اهل صلات
