1- جدی :
طنز که دو روی دارد را بعضی وقت ها فکر می کنم باید بازشناسی کنم.
یکی می خندد و یکی دلگیر می شود . یکی می پسندد و یکی هجو می خواندش . یکی پند می گیرد و یکی ملال.
اما این تیغ "بران" گاه بیش از آنچه باید عمیق می شود و گاه مثل روایت " رقص به یاد ماندنی" اسباب دلخوری دوست نه ؛ سروری می گردد.
ابوالفضل خان فاتح از راه دور گله کرده اند و گفته اند طنز ات حقیقت نداشت . فقط می گویم شاید رنگ و لعاب اش اینقدر نبود و الا آن شب و آن لحظه را که نمی شود فراموش کرد . که این بزرگنمایی هم خاصیت طنز است ؛ چه مثلا مگر می شود از شما کاریکاتوری بکشند و در آن همه اجزاء صورت را به اندازه طبیعی اش نشان دهند ؟ یک نقص را بزرگتر می کنند و یک برتری را کوچک . می شود نقش طنز از یک واقعیت . که عین واقعیت چهره ات نیست اما حتما از آن بویی دارد.
روایت طنز هم که البته حتما آن را مورد بازاندیشی قرار خواهم داد همین است . بویی از واقعیت دارد . بعضی از اجزاء اش اما بزرگنمایی شده . البته بستگی دارد به تحمل آنکه سوژه طنز بوده.
2- شوخی :
قابل توجه مشترکان محترم
لطفا در پست ارسال شده با عنوان " رقص به یاد موندنی " پاراگراف آخر به شکل ذیل اصلاح شود :
5 دقیقه بعد
ابوالفضل خان همینجوری تو ماشین رعشه ای به اندامشون دادن که یعنی مثلا این هم رقص . دست از سر ما بردارید . اصلا هم لب و لوچه هاشون رو به راست و چپ متمایل نکردن و گفتن زود باش بریم سر کار . دیر شد ! جماعت هم با سلام و صلوات و اسفند ما رو بدرقه کردن !
3- متن ایمیل استاد فاتح
بسمه تعالی
خوب و گرامی میثم
تو را همیشه دوست داشته ام ، نه از آن رو که روزگاری از اهالی خبرگزاری دانشجویان بوده ای که البته هرآن که حتی یک روز درآنجا بوده ، پاره تن آن مجموعه و خلوت گزین همیشگی قلب همه ی ماست .
دوستت دارم ، از آن رو که گفتی وقتی که کودکی بیش نبودی، امام چهره ات را بوسید.
و از تو ناراحت نیستم گر چه نسبتی نا صواب به من داده ای. چه باک ، می دانم که می خواستی مرا سوژه لبخند مردمی مهربان قرار دهی .
طنز هنری یگانه است اگر حرمت حقیقت و مرز آن با هجو نگاه داشته شود.
دوست دارم موفق باشی
پدر بزرگواررا سلام برسان
ابوالفضل

