تبليغاتX
کتابت - ائتلاف سگی

اساسا بعضی اتفاقات بعد از گذشت زمان جالب و شنیدنی می شن . مثل یک خاطره که چند وقت پیش همینجور یک دفعه ای به ذهن ما رسید و تو جمعی جدی و وزین زدیم زیر خنده و جماعت هم هاج و واج مونده بودن که این بابا چش شد ؟ آب میوه هم که رو میز نیست ! کسی هم که جوک و شعر نگفته !

 

بعد که ما عذر خواستیم و گفتیم همش تقصیر این مسعود خان بود ؛ گفتن یحتمل تاب داره مخش .

 

مسعود خان هم لب گزیدن و ادامه دادن به صحبت .اینم عکسشه که انگار می خواد آدمو جر بده.

 

 

                                          

 

 

حالا جریان چی بود !؟

 

تقریبا زمستون دو سال پیش بود – ساعت حدود 3 صبح که من و مسعود خان داشتیم بزرگراه چمران رو می اومدیم سمت گیشا . برف می اومد و زمین به شدت صیقلناک . آقا هم طبق معمول با پیپشون ور می رفتن و افاضه می فرمودن در باب انتخابات نهم . از هاشمی می گفتن و کیفیتش . ما هم از سرداری می گفتیم و فوایدش .

حضرت آقا از ناچاربودن به حمایت از سردار سازندگی می گفتن و ما از واجب بودن شناختن مصداق اصولگرای اصلاح طلب .

 

با همون سرعت 30 – 40 کیلومتری می رفتیم که دیدن یک فقره توله سگ پشمالوی کوچولو وسط بزرگرامه میخکوبمون کرد . اول به نیت زیر نکردنش ترمز کردیم و سر خوردیم؛ بعد به قولی عقل معاش اندیش تذکرمون داد که قیمت همین جانور کوچولو می تونه برابر با حقوق دو ماه مدیریت خبرگزاری ایپنا برای من و خبرگزاری ایلنا برای مسعود خان باشه ؛ پس ائتلاف کردیم بر سر تعقیب توله سگ گران قیمت و ماشین رو زدیم کنار.

 

200-300 متر رفتیم و تقریبا در آستانه صید اون کوچولوی گرانقیمت بودیم که مشاهده 10 – 12 تا سگ و پدر سگ و مادر سگ عظیم الجثه وسط بزرگراه خشکمون کرد و حالا ما بودیم و یک گله گرسنه و کلی فاصله با ماشین !

 

من که به قاعده المفلس فی امان الله نه کت و شلوار داشتم و نه کفش رسمی ؛ چارنعل سمت ماشین می دوییدم اما قیافه مدیرعامل محترم ایلنا تو اون لحظه دیدنی بود و در تاریخ ثبت شدنی .

 

بعد از 20 ثانیه زل زدن تو چشم خانواده محترم سگ صفتان ؛ تصمیم به فرار گرفتن . با یک دست پاچه های شلوار پیرکاردین و پالتوی پشمینشون رو داده بودن بالا و با یک دست هم در حالی که پشت سرشون رو می پاییدن می زدن تو کله رییس کاروان سگان که سعی می کردن پاشنه کفش مسعود خان رو تو دهنشون جا کنن .

 

و این نمایش استثنایی البته ما رو از خنده به گریه واداشت تا تو اون جلسه رسمی و وزین باز یادش بکنیم و وسط گریه پای روضه مسعود خان حیدری بزنیم زیر خنده . اسمش رو هم گذاشتیم ائتلاف توله سگی که البته بعدا نتیجه اش هم دراومد. حالا وایستادیم ببینیم تو الکشن بعدی پاچه کی رو می گیرن .

 

زعمای رسانه های کشور هم داستانی اند برای خودشون . دفعه دیگه با اجازه ابوالفضل خان فاتح - رییس همیشگی ایسنا - از ماجرای رقصیدن ایشون بین چند صد دختر و پسر هیجان زده پرده برداری خواهم کرد !!!

 

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 7 بعد از ظهر |