تبليغاتX
کتابت - اين «چند» روز عزيز

 

                         

چند روز ديگر كه صندوق‌هاي گشوده و تصميم راي‌دهندگان عيان گردد را بايد آغاز فصلي پراهميت براي اين سرزمين ناميد. سرزميني كه حال‌و احوال‌اش- خوب يابد- محصول خودمان است و نتيجه عمل‌مان و در اين ميان عجيب است سخن آن‌ها كه در گذشته قدر«راي»‌شان را ندانسته و حالا بيش ازهمه مدعي‌اند كه آنچه هستيم در شان‌مان نيست و روزگار مي‌بايست به از اين باشد كه هست!

***

احساسات پاك ايرانيان نسبت به خاندان عصمت و طهارت(عليه‌السلام) همواره اين فرصت را هم براي برخي پديد آورده تا از اين حال‌و احوال خوش بهره‌اي نادرست برداشته و استفاده‌اي سوء حاصل برند. از اين جمله هم بودند دو دست ناپاك كه چون از ارادت اهالي چند روستا به خاندان پيامبر شنيدند، لوحي ساخته و جايي ميان آن روستاها دفن كردند. ساعتي بعد كه كشاورزان راهي مزارع بودند، دو نفر را ديدند گريان و نالان كه خاك از زمين برداشته و سرمه چشمان‌شان مي‌كردند! دو ناشناسي كه در پاسخ به سوال روستائيان پاكدل مي‌گفتند در رويا به اين نقطه هدايت شده و به آنها گفته شده كه دراين محل لوحي خواهند يافت به نشانه مزار يكي از نوادگان خاندان عصمت. پس ساعتي بعد چون روستائيان زمين را شكافته و لوح را يافتند، شك و شبهه‌اي باقي نماند كه اين خاك مقدس است و آن دو هم از نظر كردگان كه چنين روياي صادقي داشته و حقيقت را كشف نموده‌اند.

باقي داستان روشن است. گروه‌گروه از روستاها و شهرهاي مجاور مي‌آمدند تا در آن محل رازونياز كرده، نذري ادا كنند و حاجت‌شان برآورده گردد! هر از چندي به خدعه آن دونفر داستاني هم از كرامات و بركات امامزاده دروغين دهان‌به‌دهان مي‌گشت تا نان‌شان روزبه‌روز چرب‌تر و سفره‌شان رنگين‌تر شود. اما چه خوش خيال بودند دروغگويان به روزگار، كه نفهميدند آنچه باقي نخواهد ماند دروغ است و ناراستي.

روزي بر سرمالي اختلاف ميان آن دو نظر كرده! افتاد و چون يكي‌شان براي اثبات ادعا به خاك امامزاده قسم خورد، آن يكي خشت به سويش پرتاب كرد و فرياد برآورد. مردک « اين امامزاده كه تو مي‌گويي را كه خودمان ساخته‌ايم!». غافل از آن كه گوش‌هايي بودند تا اين نوا را بشنوند و چشم‌هايي تا حقيقت را ببینند. پس بنيان آن مكان دروغين فروريخت و حساب آن دو كذاب افتاد به چوب و چماق عدالت روستائیان.

***

چنين است كه حالا سخن آنان بيش از همه «تعجب» مي‌آورد كه با صندوق‌ها قهر كردند و از خاطرشان هم رفته كه اگر اهل حضور مي‌بودند، حالا حق شكوه و گلايه داشتند و الا همه آنچه هست- خوب يا بد- محصول عمل خودشان است و ساخته‌دست‌شان.

چند روز ديگر كه صندوق ها گشوده و تصميم راي‌دهندگان عيان گردد را شايد بتوان آغاز فصلي پراهميت براي اين سرزمين ناميد.

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 12 بعد از ظهر |