تبليغاتX
کتابت - «يأجوج و مأجوج» را ايرانيان متوقف كردند، نه اسكندر

 

                         

ميان تمام شور‌و‌حالي كه هنگام گشايش ايستگاه‌هاي جديد مترو پديد آمده بود، سخني براي اهالي شهر بيش از همه شيرين آمد. آن‌جا كه مدير شهر گفت: «...اگر هم به وعده‌ها جامه عمل نپوشاندند، دست بر زانوي خودمان گذاشته، مي‌ايستيم و به كمك خداوند كار شهر را جلو مي‌بريم». اين جمله اما نه رنگ تعارف و ادعا داشت كه نشانه تصميم و اراده‌اي بود قوي. از آن‌ها كه زماني «سدسكندر»  توصيف مي‌كردند.

تاريخ اما كنار تمام پاك‌دستي و صداقتش، اما گاه اشتباهاتي هم مرتكب شده. از آن ‌جمله است به اشتباه، نسبت‌دادن معروف‌ترين «سد» تاريخ به جنگ‌طلبي چون اسكندر مقدوني، كه مثلا مردم از ظلم قوم «يأجوج و مأجوج» جان به لب آورده و از اسكندر مدد جستند و او هم با بنا نهادن سدي، روزگار را به كام‌شان شيرين ساخت. واقعيت اما اين نيست.

تنگه واريال را ايرانيان در قفقاز به‌پا ساختند، در دوره كوروش هخامنشي. داستان هم از اين قرار بود كه قوم «كوشي»، آن‌ها كه زندگي در آب‌وهواي سرد و كشنده كوهستان، خشك و جان‌سخت‌شان ساخته بود، هر‌ازگاهي راه از ميانه كوهستان گشوده و به تاراج اموال مردمان مي‌پرداختند. همان‌ها كه كتاب آسماني هم به‌واسطه نداشتن تمدن و فرهنگ، اين‌گونه توصيف‌شان كرده: «زبان نمي‌فهميدند».

پس ايرانيان راه بر خشونت و جنگ‌طلبي آن‌ها بستند، با سدي كه از سنگ بنا شده بود و ملاتي از آهن داشت. آن‌چنان استوار و سخت كه به قفل دروازه‌ آسياي‌غربي و شمال مشهور شد و پس از گذشت هزاران سال هنوز هم بقايايش پابرجاست.

***

ايستادن بر سر هدفي تا نهايت توان را چنين است كه خود ما-‌ايرانيان- با «سدسكندر» ناميدن، هديه به ملل ديگر كرده‌ايم. اما كيست كه نداند اهالي سرزمين «ايران» را در طول تاريخ به مقاومت و تلاش‌شان شناخته‌اند و به اين‌كه هرجا لازم بوده دست بر زانو نهاده، ايستاده و كارشان را پيش برده‌اند.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 5 بعد از ظهر |