
اهل«محاسبه» بودن، ارزش است و اگر نه كدام بيحساب و كتاب را ميتوان يافت كه نامش را تاريخ بر صفحات خود نهاده و به نيكي توصيفاش كند؟ اهل «برنامه» بودن فضيلت است و اگر نه آنها كه باري به هر جهت رفتهاند را مگر ميتوان ستاره داده و تجليل كرد؟ چنان كه ميگويند«تعادل» و «طمانينه»، راه و رسم بزرگان است، پس مگر ميتوان شتابزده بود، احساساتي سخن گفت و وعده پشت وعده داد؛ انتظار محبت و اعتماد مردم را هم داشت؟
***
«آنقدر آمدهاند و رفتهاند كه شمارشان از كف رفته، روي ديوار را خوب نگاه كنيد، تنها همين مانده. تصويري و تمام. آقاي(....)، از شما هم ميتواند جز اين نماند. ميتواند جز اين هم بماند. تمام».
جملهاي بود، از زبان خدمتكاري در سازمان(....). از آن كهنسال خدمتكارها كه پس از دهها سال آنقدر رييس و مدير استقبال و بدرقه كردهاند كه شمارش را ندارند. خطاب به رييس تازهوارد گفته بود: «فلاني، اين آمدن براي شما شاديآور و اين رفتن براي رييس قبلي غمانگيز است و اگر نه براي من و صدها ديگر چون من كه بارها چنين مراسمها را ديدهايم، همهاش«خاطره» است. عادت هميشگي است».
ميگويند يكي از رجال در بند، خطاب به شاه آخرين جملهاي گفته بود با اين مضمون كه «از فلاني با همه خوبيها و بديهايش تلاش براي ملي شدن نفت باقي ماند، از بهماني، جاندادن بر سر تماميت ارضي و از ديگري، يادي ديگر. از تو چه خواهد ماند؟ فردا كنار تمام ظلم و ستمي كه كردي، مردمي كه نديدي، صدايي كه نشنيدي، عملي هم داشتهاي كه اندكي از خاطرات تلخ دوران حكومتت بكاهد؟ از تو چه خواهد ماند»؟
***
سخن از برنامه آمد و انضباط. كه از چند روز قبل-روز تصويب سند 5ساله شهر تا 1392- ديگر كسي را از هدفگذاريها امكان انحراف نيست. قرار است 5سال، همه چيز بر اساس سندي محكم باشد، سندي كه كارشناسان پس از ماهها كارشناسي آوردهاند و مديران پايش نشان گذاشتهاند تا از اصول آن تخطي نشود. اگر هيچ اتفاق ديگر از همين امروز در شهر رخ ندهد، به گمان ما پايبندي به چنين طرح و برنامهاي خود بزرگترين دستاورد است. اصلا همين كه فرابگيريم مديريت و هدايت جز براساس طرح و برنامهاي كارشناسي ممكن نيست، خود بالاترين دستاورد است. خود، از آن دست ماندگارهاست كه فردا روز آن خدمتكار كهنسال يادآورش شود و بگويد از آنها جز تصويري برگوشه ديوار، يادگار ديگري هم برجاست.

