
چند روز پيش فرصتي براي ديدار چند نفر از هم كلاسي هاي سابق پيدا شده بود و ما هم به عادت دائم ؛ حمال ميكروفون نقد در اين جمع دوستانه – فاميلي شده بوديم .
سخن در باب تاثير مدارس شاهد – كه به اصرار خانواده 10 سال در اون نوع از مدارس تحصيل كرده بودم – بود و تاثيرات اون سيستم آموزشي بر اعتقادات و جهان بيني دانش آموزانش .
و البته فضا در اين حد هم گفتماني و فرهيخته نبود . گاهي فحشي نثار فلان مدير مي شد كه حالا كسوتي در دولت دارند و هنوز خيلي از بچه ها – حتي بچه هاي شهدا – خاطره كشيده هاش رو فراموش نكردن و گاهي فلان معلم كه حالا شدن مداح اول كشور و يكبار جلوي 400 دانش آموز ؛ 10 دقيقه خود من رو روي سن نمازخونه تاديب كرده بودن . چه تاديبي !
ياد اون روزي رو كرديم كه فاصله چند صد متري مدرسه شاهد (...) تا ورزشگاه شيرودي رو مثل وودي وودي پيكر دويديم تا بازي استقلال و بانك صنعت و معدن رو ببينيم(همون كه شاهرخ بياني توپ رو با سر گذاشت زير سقف دروازه صنعت و معدن) و تنبيه انقلابي شديم (چون روز جمعه بايد در برنامه هاي فرهنگي طرح اسوه مدرسه شركت فعال مي نموديم و ننموديم !) و ياد اون روز جمعه كه مي خواستم از ديوار مدرسه شاهد(...) پايين بپرم و برگردم خونه (به همراه دوچرخه) كه معاونت محترم پرورشي سر رسيدن و از ما تعهد گرفتن كه ديگه روي ديوار مدرسه دوچرخه سواري نكنيم !!!
بعد يكي يكي از دوستان و هم كلاسي ها ياد كرديم و همه انگشت حيرت به دهان گرفتيم كه اي بابا فلاني كه حالا كاملا ليبرال شده ؛ فلاني كه كاملا لاييك شده ؛ فلاني كه قاري قرآن بود و حالا... ! فلاني كه حافظ قرآن بود و حالا...!
به يك نتيجه اساسي ديگه هم رسيديم البت .
شروع كرديم به رديف كردن اسم مديران و معاونان و معلمين پرورشي .
يكي نماينده مجلس شده بود ، يكي معاون وزير ! يكي رييس دانشكده شده بود ، يكي مديركل ! يكي رييس منطقه شده بود و يكي ...
تو همين احوال يك دفعه شاهدي از غيب رسيد و گفت : بچه ها يادتونه قضيه ضرب و شتم دانشجوهاي عضو انجمن اسلامي رو تو دانشگاه (...) ؟
همه گفتيم : بععععععععععله
گفت : يادتونه بسيج اساتيد از ضاربين چه حمايتي كردن و حتي حكم اخراج و تعليق بعضي ها نقض شد ؟
همه گفتيم : بعععععععععله
گفت : يادتونه چقدر بچه ها ي فعال و خوشفكر و عموما مذهبي ؛ باباشون سر اين حمايت برخي اساتيد دراومد ؟
و مي دونيد يكي از اين اساتيد الان چيكاره است ؟
در پاسخ به اولي همه گفتيم بععععععععععله و در دومي گفتيم : نه خييييييييييييييير !
آقاي شاهد تازه رسيده از غيب فرمودن : اون استاد كه ضرب و شتم دانشجوها رو سند افتخار ضاربين توصيف فرموده بودن ؛ همون كسي هستن كه الان يكهو شب عيدي مملكت رو 4 روز تعطيل مي كنن و تازه با شعار "ايست ؛ دو بچه كافيست" هم مخالفن !
از شنيدن اين خبر ، ابتدا مقاديري كف توليد نموديم بعد دوباره آغاز نموديم بحث شيرين مدارس شاهد و اين حرف ها رو خلاصه.
