
1- جدال ميان «احساس و دليل» همواره از آن دست مجادلات پرشور و نزديك بوده كه خصوصا اهل انديشه، دقيق تماشاگرش بودهاند. نمونه چنين رويارويي را برخي از «ملاصدراي بزرگ» (و برخي هم از«محقق شيرواني») نقل كردهاند.
مي گويند روزي استاد در کنار حوض پر آب مدرسه درس مي داد. فکري به خاطرش رسيد و رو به شاگردان کرد و گفت: «آيا کسي مي تواند ثابت کند آنچه در اين حوض است آب نيست؟»چند تن از طلاب زبردست مدرسه با استفاده از فن جدل که در منطق ارسطو شکل خاصي از قياس است،ثابت کردند که در آن حوض مطلقاً آب وجود ندارد!.ملاصدرا با تبسمي مجدداً روي به طلاب کرد و گفت:«اکنون آيا کسي هست که بتواند ثابت کند در اين حوض آب هست؟». شاگردان از سؤال مجدد استاد در شگفت شده جواب دادند که با آن صغري و کبري به اين نتيجه رسيديم که در حوض آب نيست، حال نمي توان خلاف قضيه را ثابت کرد و گفت که در اين حوض آب هست. فيلسوف چون همه را ساکت ديد در مقابل چشمان حيرت زده طلاب کف دو دست را به زير آب حوض فرو برد و چند مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشيد. همگي براي آنکه خيس نشوند از کنار حوض دور شدند. ملاصدرا تبسمي بر لب آورد و گفت: «همين احساس شما در خيس شدن بالاتر از هزار دليل است».
2- چنين است كه بسياري،براي بسياري از اتفاقات به جاي آوردن دليل و منطق؛احساس را جست و جو كرده و از زاويهاي اساسا متفاوت موضوعات را مينگرند. به نظر آنها وقتي پاي احساسي قوي در ميان است ديگر نبايد به موثر افتادن دليل و برهان اميد داشت.به گمان آنها احساس،قوائد و قوانين انحصاري خود را دارد پس بايد در مواجهه با هر رفتاري كه ريشه در احساسات و عواطف زده،با همان سبك و روش وارد ميدان شد.
از جمله چنين رفتارهايي فكر ميكنيم يكي هم همين پديدهي رايج ميان ما ايرانيان(ماشيننويسي) است كه فارغ از هر دليل و برهاني برخاسته از «احساس» است و نشات گرفته از «عاطفه». كه شما اگر هزار و يك دليل بر نادرست بودن نوشتن برخي حرفها و جملات – بواسطه خطرات ناشي از حواس پرتي - بياوريد هم باز اين قلب و احساس است كه حكم بر بلااشكال بودن اين رفتار ميدهد. چنين ميشود كه مانند آن راننده محترم ميگويند:«حتي اگر جريمهام كنند هم آن را پاك نمي كنم»(گزارش مندرج در صفحه 8)
3- اما ميان اين جدال كه گفتيم هميشه واژه سومي هم هست كه چارهساز شود و مشكل را حل كند.واژه «قانون» كه ميثاقي دستجمعي است براي غلبه نكردن احساس بر استدلال يا زير پاگذاشته شدن عواطف توسط دلايل. يك «قانون» جامع در چنين مواقعيست كه ارزش و اعتبار حقيقي خود را عيان ميسازد و در يك جامعه اسلامي حتي تكليف را به لحاظ شرعي معين ميسازد.
چنين است كه حكيم ملاصدرا نيز ميگويد:«عدالت و امنيت در جامعه تنها در سايهي قانون تامين ميشود»







