
1- ما ایرانیها عادتهای رفتاری خاصی برای خودمان داریم. عادتهایی که گاه دقیقا میتوانیم قرینهاش را در بسیاری کشورهای دیگر بیابیم. مثلا هیچوقت دوست نداریم رقم واقعی درآمدمان را به کسی بگوییم. دوست نداریم پرینت مربوط به عابربانکمان دست کسی بیفتد، فیش حقوقیمان را با احتیاط کامل و دور از چشم نزدیکترین همکارانمان میبینیم و راستش را بخواهید بعضی از ما حتی آن را به خانه هم نمیبریم!این ازجمله همان عادتهاست که گفتیم قرینهاش را میتوان در بسیاری از کشورهای دیگر پیداکرد. مثلا سخنگفتن از درآمد یک فرد در کشوری مثل آمریکا کاملا عادی و طبیعی است. یا در بیشتر کشورها چون تولید ثروت ارزش محسوب میشود، اتفاقا هر شهروندی که درآمد بالاتري کسب کردهباشد با شوروهیجان بیشتری از این موفقیت سخن میگوید. جالبتر این است که بدانید که چنین تفاوت سلیقهای وقتی کاملا بهچشممیآید که در مقیاس بزرگتر هم اثر خود را بگذارد. مثلا شما در ایران حتما مدیر مالی سازمان یا شرکتی را نخواهید یافت که حاضر باشد درخصوص درآمد و هزینههای مجموعهاش با غیر سخن بگوید. معمولا بخشهای مالی و اطلاعات قراردادی در دورترین فاصله ممکن نسبت به مردم قرارمیگیرند و حتما هیچ رسانهای نمیتواند از آنها آگاهی یابد. انگار این هم عادتی شده مختص مدیران ایرانی. خب، آنها که در حوزه شخصیشان چنین بسته عمل میکنند، نتیجتا در حوزه مدیریتی هم باید اینگونه باشند.
اطلاعات مالی سازمانهای عمومی و حتی شرکتهای خصوصی در کشورهای توسعهیافته اما چنین پشت درهای بسته قرار ندارد. امتحان موضوع هم چنان سخت نیست. شما میتوانید با مراجعه به اینترنت بسیاری از این دست اطلاعات را به سادگی استخراج کرده و شفافیت را حس کنید. چه، بسیاری از مدیران مدرن اعتقاد دارند که روشنبودن اطلاعات مالیشان، قوت و قدرت مجموعهشان را اثبات کرده و اتفاقا حس اعتماد بیشتری نسبت به آنها پدید میآورد.
این تحلیل اتفاقا در مورد شرکتهای خصوصی مصداقهای پررنگتری دارد. شرکتهایی که علاوه بر مردم برایشان مهم است که رقبا هم بدانند از چه تواناییهایی بهرهمند هستند.
2- شاید مشکل اصلی اینجاست که ما برای شفافبودن هنوز دلایل قانعکنندهای پیدانکردهایم. یعنی مثلا نمیدانیم که اگر تخصص گرانقیمتی داریم، اگر هوش بالایی داریم، اگر توان درآمدسازی ویژهای داریم؛ این میتواند یک امتیاز بزرگ و اثباتکننده شخصیتمان بهشماربیاید. با نگاهی بالاتر اگر این اتفاق در سازمانی، شرکتی و یا مجموعه کاری بیفتد هم باز مشخص میشود که مدیریت باهوش و قابل احترامی بر آن مجموعه حاکم است. شاید نمیدانیم که چرا اصلا برابر این شفافسازی مقاومت میکردیم؟ میخواهیم مالیات کمتری بدهیم؟ خب در سایر کشورها که نرخ مالیات گاه تا نصف درآمد افراد هم میرسد! میخواهیم موقعیتمان متزلزل نشود؟ خب اگر موقعیت براساس هوش و ذکاوت و توانمندی حاصل شده باشد که با دشمنی از میان نمیرود! میخواهیم کسی داراییمان را از ما نخواهد؟ خب با اندکی رکگویی میتوان خیلی راحت این مساله را هم حل کرد.
مساله این است که بعضی از ما هنوز به ارزش شفافیت و صداقت و تاثیر آن بر پیشرفت کل جامعه پی نبردهایم. حتما قبول دارید که بسیاری از این عادتها اگر کنار گذاشته شوند، زمینه شکلگیری ارزشهایی چون «تولید ثروت» را پدید میآورند. ثروتی که هم میتواند ضامن زندگی خوب برای شما باشد و هم عامل رشد دادن اطرافیانتان. هم فرصت دانایی و توانایی پدید میآورد و هم درنهایت جامعهتان را به سوی گریز از فقر و تنگدستی سوق میدهد. ثروتی که حتما میتواند در خدمت حرکتکردن شما در مسیر کمال قرار گیرد. مسیری که بهواسطه صداقت در گفتارتان چندی قبل حرکت در آن را آغاز کردهاید.
