1- «به نگهبان گفتيم سه روز مهلت داريد، اگر ما را به اردوگاه نبريد اعتصاب غذا مي كنيم. در اين سه روز آرام بوديم، فكر كرده بودند منصرف شده ايم سلولهاي ديگر مي گفتند بچه ها بارها اعتصاب غذا كرده اند ولي فايده نداشته است مجبورشان كرده اند اعتصابشان را بشكنند. مهلتشان كه تمام شد مسئول زندان را خواستيم. گفتند: بايد صبر كنيد.اما ما نمي خواستيم صبر كنيم. همه موافق بوديم با شروع اعتصاب، غسل شهادت كرديم. از زير در بلند گفتم :بسم ا... الرحمن الرحيم، ما چهار دختر ايراني هستيم كه نبايد اين جا باشيم بنابراین از اين لحظه اعتصاب غذاي خود را شروع مي كنيم. بايد ما را بفرستيد ايران يا به صليب سرخ معرفي كند. هر مسئله جاني و ناموسي كه براي ما پيش بيايد، سازمان بين الملل مسئول هستند. هفده روز در اعتصاب بوديم. مريم به حالت غش افتاده بود، معصومه و حليمه بی رمق يا حسين يا حسين مي كردند. من، سر مريم را گذاشته بودم روي پايم. آن قدر بي رمق شده بوديم كه فريادهايمان به ناله بيشتر شبيه بود، معده مريم و معصومه خونريزي كرده بود اما ما همچنان در اعتصاب بوديم. عراقي ها وحشت كرده بودند. اما بالاخره با پافشاري ما بعد از 17 روز، افراد صليب سرخ به ديدن ما آمدند، از ما عكس فوري انداختند و يك برگ آبي و زرد دادند كه ما به خانواده هايمان نامه بنويسيم .درواقع با پيروزي ما ، كه به سختي به دست آمد بالاخره ما را از زندان الرشيد به اردوگاه اسراء منتقل كردند».
این بخشی از کتاب «دوره درهای بسته» بود.کتابی که از خاطرات چهار بانوی ایرانی در دوران اسارت حکایت دارد.
معصومه آباد، فاطمه ناهيد، حليمه و مريم.
2- « دفاع مقدس دوره ای بود که در آن به ساده ترین روش می توانستی مرد را از نامرد تمیز دهی.»
ما فکر می کنیم این تعبیری بسیار واقع گرایانه و البته صحیح از دوران دفاع مقدس است. دوره ای که برخی آدم ها اصلا گاهی فراموش شان می شد که در غرب و جنوب چه اتفاقی درحال وقوع است. در مقابل ، «خانواده جنگ» اما کسانی بودند که ایستادگی برابر آنچه قرار بود بر سر ایران بیاید؛ کاملا در زندگی شان قابل رویت بود. پدرهای فرزند به جبهه فرستاده،مادرهای چشم انتظار،جوان های پاک باخته و البته بانوانی که مختصر شرحی از آنچه در این دوران بروز دادند، حالا در صدها کتاب و مقاله آمده و مایه فخر است. بانوانی که حتما خیلی «مرد» تر از خیلی ها بودند که به تعبیری «هیچگاه جرات نشستن بر سر سفره خون و شهادت » را نداشتند و اما حالا برای جایی بر «سفره قدرت» از هیچ چیز فروگذار نیستند.
3- هنوز هم هستند آنها که نگاه شان به امور مردم همچنان از سر دفاع و حمایت،نگاهشان به کار از سر تکلیف و وظیفه و دورنمای زندگی شان مجاهدت و پیشروی است.آنها که فکر می کنند اگر امروز اینگونه نباشند حتما جزو دسته نامردهایند و اگر روزی فراموش کنند که چقدر فرصت کم است و عمر کوتاه؛ اما حتما هستند سال های دیگر کسانی که بنشینند و خط بکشند روی نام آنها که در حق مردم شان بسیار نامردی کردند.اینها البته چندان فرق ندارد که دست تقدیر مرد شان آفریده یا زن. اینها اما هنوز بر سر سفره مجاهدت اند و به این ایمان،مومن که: نمی توان داعیه مردم داشت و مشکلات مردم را ندید،نمی توان عضو خانواده جنگ بود و ندانست که در گوشه گوشه این خاک چه می گذرد و خلاصه نمی توان بالای سر مردم بود و اما «نامرد بود».
جوانمردان که در دل جنگ بستند
به جان و دل ز جان آهنگ رستند
نه هر کو زن بود نامرد باشد
زن آن مرد است کو بيدرد باشد














