تبليغاتX
کتابت

 

 

                                          

1-      «به نگهبان گفتيم سه روز مهلت داريد، اگر ما را به اردوگاه نبريد اعتصاب غذا مي كنيم. در اين سه روز آرام بوديم، فكر كرده بودند منصرف شده ايم سلولهاي ديگر مي گفتند بچه ها بارها اعتصاب غذا كرده اند ولي فايده نداشته است مجبورشان كرده اند اعتصابشان را بشكنند. مهلتشان كه تمام شد مسئول زندان را خواستيم. گفتند: بايد صبر كنيد.اما ما نمي خواستيم صبر كنيم. همه موافق بوديم با شروع اعتصاب، غسل شهادت كرديم. از زير در بلند گفتم :بسم ا... الرحمن الرحيم، ما چهار دختر ايراني هستيم كه نبايد اين جا باشيم بنابراین از اين لحظه اعتصاب غذاي خود را شروع مي كنيم. بايد ما را بفرستيد ايران يا به صليب سرخ معرفي كند. هر مسئله جاني و ناموسي كه براي ما پيش بيايد، سازمان بين الملل مسئول هستند. هفده روز در اعتصاب بوديم. مريم به حالت غش افتاده بود، معصومه و حليمه بی رمق يا حسين يا حسين مي كردند. من، سر مريم را گذاشته بودم روي پايم. آن قدر بي رمق شده بوديم كه فريادهايمان به ناله بيشتر شبيه بود، معده مريم و معصومه خونريزي كرده بود اما ما همچنان در اعتصاب بوديم. عراقي ها وحشت كرده بودند. اما بالاخره با پافشاري ما بعد از 17 روز، افراد صليب سرخ به ديدن ما آمدند، از ما عكس فوري انداختند و يك برگ آبي و زرد دادند كه ما به خانواده هايمان نامه بنويسيم .درواقع با پيروزي ما ، كه به سختي به دست آمد بالاخره ما را از زندان الرشيد به اردوگاه اسراء منتقل كردند».

این بخشی از کتاب «دوره درهای بسته» بود.کتابی که از خاطرات چهار بانوی ایرانی در دوران اسارت حکایت دارد.

معصومه آباد، فاطمه ناهيد، حليمه و مريم.

2-      « دفاع مقدس دوره ای بود که در آن به ساده ترین روش می توانستی مرد را از نامرد تمیز دهی.»

ما فکر می کنیم این تعبیری بسیار واقع گرایانه و البته صحیح از دوران دفاع مقدس است. دوره ای که برخی آدم ها اصلا گاهی فراموش شان می شد که در غرب و جنوب چه اتفاقی درحال وقوع است. در مقابل ، «خانواده جنگ» اما کسانی بودند که ایستادگی برابر آنچه قرار بود بر سر ایران بیاید؛ کاملا در زندگی شان قابل رویت بود. پدرهای فرزند به جبهه فرستاده،مادرهای چشم انتظار،جوان های پاک باخته و البته بانوانی که مختصر شرحی از آنچه در این دوران بروز دادند، حالا در صدها کتاب و مقاله آمده و مایه فخر است. بانوانی که حتما خیلی «مرد» تر از خیلی ها بودند که به تعبیری «هیچگاه جرات نشستن بر سر سفره خون و شهادت » را نداشتند و اما حالا برای جایی بر «سفره قدرت» از هیچ چیز فروگذار نیستند.

3-      هنوز هم هستند آنها که نگاه شان به امور مردم همچنان از سر دفاع و حمایت،نگاهشان به کار از سر تکلیف و وظیفه و دورنمای زندگی شان مجاهدت و پیشروی است.آنها که فکر می کنند  اگر امروز اینگونه نباشند حتما جزو دسته نامردهایند و اگر روزی فراموش کنند که چقدر فرصت کم است و عمر کوتاه؛ اما حتما هستند سال های دیگر کسانی که بنشینند و خط  بکشند روی نام آنها که در حق مردم شان بسیار نامردی کردند.اینها البته چندان فرق ندارد که دست تقدیر مرد شان آفریده یا زن. اینها اما هنوز بر سر سفره مجاهدت اند و به این ایمان،مومن که: نمی توان داعیه مردم داشت و مشکلات مردم را ندید،نمی توان عضو خانواده جنگ بود و ندانست که در گوشه گوشه این خاک چه می گذرد و خلاصه نمی توان بالای سر مردم بود و اما «نامرد بود».

 

جوانمردان که در دل جنگ بستند

به جان و دل ز جان آهنگ رستند

نه هر کو زن بود نامرد باشد

زن آن مرد است کو بي‌درد باشد

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 9 قبل از ظهر |
گزارش دوم از آخرین جای دنیا صرفا تصویری خواهد بود.بنابراین ملاحظه فرموده و حض فراوان حاصل فرمایید.

 این هتل شاید تنها مجموعه قابل قبوی بلحاظ رعایت شرایط میزبانی باشه. هتل اینترکونتینانتال محل اقمت ماست. اتاق 418

مهدی آگاه - جامانده بزرگ مسابقات جهانی

 

 

نمایی از مسابقات زنان - مسابقاتی که انصافا نمی شه باگفت  روحیات و شرایط خانم ها سنخیتی داره

در معیت سلطان محمود غزنوی(عبداللهی)

 

برخی مباحث هم طبعا در خفا مطرح می شه

 

و بالاخره چای پارتی به مناسبت شروع رقابت ورزشکاران ایرانی

 

 

 

 ابتدای خیابان اونتا سیکس - خیابانی جذاب در روز و وحشتناک در شب

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 9 قبل از ظهر |
بالاخره بعد از چیزی حدود ۳۰ ساعت پرواز(تهران تا پاریس ۶ ساعت - توقف در پاریس ۵ ساعت . پاریس تا بوگوتا ۱۴ ساعت . توقف در بوگوتا ۴ ساعت . بوگوتا تا کالی ۱ ساعت - توقف در فرودگاه ۱ ساعت . فرودگاه تا هتل ۱ ساعت . توقف در لابی نیم ساعت . لابی تا اتاق ۱۰ دقیقه - توقف در اتاق ۳۰ ثانیه . اتاق تا حمام ۵ ثانیه . توقف در جمام ۱ ساعت) ما به شهر کالی در غرب کلمبیا وارد شدیم.و البته اختلاف ساعت ۱۰ ساعته کالی با تهران اینقدر ناحیه فک و دهان ما رو با اتفاقی بنام سرویس آشنا کرده که حالا چیزی حدود ۳ روزه که فقط یکبار شب دیده ایم.

با این وصف ارائه سفرنامه و حاشیه نگاری رو به بعد موکول کرده و صرفا اولین یادداشتم از آخر دنیا به انضمام چند تصویر تقدیم برادران و خواهران مومن و مومنه می کنم.

*تبصره ۱-  شلخته نویسی من رو ببخشید . واقعا گیج و ویجم 

تبصره ۲ - نداشتن فوتوشاپ البته من رو با نرم افزار جدیدی به نام ای سی دی سی(فرم منیجر) آشنا کرد اما این نتیجه رو داشت که شما حالا بجای عکس - پوستر می بینید . پوسترهایی که دقیقا نصفه سمت راستشون دیده می شه.(به این امید که امیر تبریزی تو تهران سایز عکس ها رو درست کنه و دوباره با همین اسم آپلودشون کنه)

تبصره ۳ - قطعا تصاویری که رنگی از ایمان ندارند صرفا محصول ذوق فراوان برادر محموده.

۱-به کلمبیا خوش آمدید. این اولین چیزیه که تو فرودگاه بوگوتا به چشم می آد . فردی که تو فرودگاه تهران جای اون رو برئ بچه های - البته عموما صادق - سپاه گرفتن

  

۲-طبق عادت - در هر سفر خارجی فقط باید لباس منقش به نام ایران پوشید(هرچند فعلا این شفافیت چندان به نفع آدم نیست)

 

 

۳- هجوم نسبتا طبیعی ما - ایرانی ها - به سمت بازار . البته باید اعتراف کنم که در این هجوم همه جانبه صرفا فروشگاه جورجیو آرمانی تونست جیب من رو با تمام ادعاهام خالی کنه.

 

۴- شهری که فعلا ما اونو شهر بادبزن های چند متری و یا آخر دنیا نام گذاشتیم

 

 

۶- اینجا زندگی به شدت جریان داره. طوری که گاهی به زنده بودن تهران خودمون هم شک می کنم.

 

 

ابنجا انتهای دنیاست ؛ سرزمین«ترانس میلنیو»

 1-   به نظر من اگر قرار باشد صفت «در انتهای دنیا» به جایی اطلاق شود هیچ گزینه ای توانایی رقابت با سرزمینی به نام «کالی» را ندارد. نه چین و ماچین،نه قطب شمال و جنوب و نه حتی آنجا که دزدان دریایی کارائیب ماجرایش را ساختند. چه، آنها هم اگر چه حوالی سرزمین مادری کالی ماجراجویی می کردند اما فرقشان با ما که چند صباحی است پای به این سرزمین گذاشته ایم این است که چنین بار سفر بر دوش نداشته اند.

شاید برای خیلی ها که تجربه سفرهای متعدد و طولانی دارند هم «کالی» نامی غریب و ناآشنا باشد. شما جمعه شب بر مدرنترین و تندرو ترین وسیله ساخت بشر سوار می شوید و به تعبیر ساده اش پس از دو روز طی مسیر در آسمان به مقصد می رسید. بدون فرصت خواب و استراحت چراکه دایم باید خطوط هوایی را تغییر دهید تا نهایتا از میان چندصد مسافر ایرانی که سفر را با هم آغاز نموده بودید؛نهایتا خودتان و خودتان تنها باشید که پای به کالی نهاده اید. شهری با فاصله یازده ساعته از پایتخت کشوری مرموز و هیجان برانگیز به نام «کلمبیا».

2- اینجا قرار است میزبان رقابت های جهانی وزنه برداری باشد پس سخت خود را مهیا کرده و در تدابیری که معمولا برای رقابت هایی با اهمیت تر هم دیده نمی شود،بهترین هتل ها و ورزش گاه ها و خلاصه هر چه که به کار می آید به کار گرفته شده است. همه اینحا کنار هم ایستاده اند تا این رویداد را بی نقص پیش ببرند و از همه بالاتر هم نخ ماجرا بدست مدیریتی است که با عناوینی چون «مدیریت واحد شهری،مدیریت شهر و ...» بارها نامش برده ایم. و چنین می شود که آقای شهردار مستقیما در میهمانی ویژه مدعوین شرکت می کنند و آرزو که: «امیدواریم «کالی» را دیگر هیچ وقت از یاد نبرید و مرتبه دیگر با دوستان بیشتری به شهرما سفر کنید.»

3- اما برای ما کالی – یعنی همان جا که انتهای دنیا لقبش داده ایم ؛ شهری نه چندان کوچک و نه چندان  بزرگ در آمریکای جنوبی و خلاصه سرزمینی در  مجاورت  برزیل و اکوادور و پرو ؛ به یک دلالت دیگر جذاب است و دیدنی . به دلیل مشاهده چیزی که حتما و حتما بیش از هر چیز دیگر اینجا به چشم می آید. شبکه ای گسترده و باور نکردنی به نام اتوبوسرانی تندرو یا همان BRT که البته به زبان اسپانیولی، اهالی کالی «ترانس میلنیو» خوانده می شود.

در معرفی این سرزمین نیز اتفاقا بخشی قابل توجه ، به ترانس میلتیو اختصاص یافته و آمده است: «ترانس میلنیو یک سیستم اتوبوس سریع‌السیر است که از شبکه‌ای از اتوبوس‌های مدرن در خطوط ویژه (مسیر اتوبوس) و اتوبوس‌های کوچک‌تر (خط فرعی) در مسیرهای مناطق مسکونی تشکیل شده است و مسافران با استفاده از خطوط فرعی اتوبوس به مسیر اصلی می‌رسند. سرویس اتوبوس سریع‌السیر ترانس میلنیو بسیار ارزان، کارآمد تمیز است و مسافران را به نقاط مختلف شهر می‌رساند. با وجودیکه ترانس‌میلنیو در حال گسترش است، هنوز برخی مسیرها وجود دارند که به آن مرتبط نشده‌اند.هرچند قرار است که تا سال 2030، کل شهر تحت پوشش این سیستم درآید.»

این نخستین روایت بود از سرزمینی که بناداریم بواسطه برخورداری از مدرنترین شبکه اتوسراتی تندرو (نرنس میلنیو و یا همان متروهای روزمینی معروف)بیش از پیش مورد بررسی اش قرار دهیم. اواین گزارش از انتهای دنیا.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 3 قبل از ظهر |

 

مدیریت سازمان خبری و مرکز اطلاع رسانی ایرانیوز اعلام کرد: فعالیت این رسانه تا اطلاع ثانوی متوقف خواهد بود.

 

براساس این اعلام، ایرانیوز که طی سه سال گذشته با همت ده ها خبرنگار جوان فعالیت مستمر خود را انجام داده بود از این پس به روز رسانی نمی شود.
یکی از آدرس های ایرانیوز از سال گذشته و در پی شکایت یکی از مقامات دولتی فیلتر شده بود و این درحالی است که شکایت فوق کماکان در مرحله بازپرسی قرار داشته و هیچ حکمی دایر بر محکومیت ایرانیوز صادر نشده بود.
مدیریت ایرانیوز اعلام کرد که با هدف تسریع در تعیین تکلیف این رسانه از سوی قوه قضائیه فعلاً فعالیت آن متوقف خواهد شد چرا که شایسته نیست رسانه ای که خود را متعهد به آرمان های انقلاب اسلامی دانسته و در چارچوب نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت می کند؛ در محاق فیلتر به فعالیت خود ادامه دهد.
در اطلاعیه صادر شده همچنین آمده است: توقف این رسانه موقتی خواهد بود و در صورت رفع مشکل فیلتر، مجدداً از سر گرفته می شود.
در بخش دیگری از این اطلاعیه همچنین تصریح شده: انتظار داریم که مسئولان دولتی در قبال فعالیت رسانه های مستقل سعه صدر بیشتری از خود نشان داده و از انتشار اخباری که حاوی نقد دلسوزانه باشد؛ به واقع استقبال کنند.
لازم به ذکر است که ایرانیوز در طول فعالیت خود قریب به 86 هزار عنوان خبر، گزارش، گفت و گو و یادداشت و همچنین بیش از 1500 گزارش تصویری منتشر کرده است.

 

تبصره ۱ : به قول یکی از دوستان بسیار احمقانه است که کسی فکر کنه ما (یعنی این تیم) کار رسانه ای رو کنار بگذارند.

تبصره ۲ : رجوع شود به مثل معروف «گربه مرتضی علی»

تبصره ۳ : ایرانیوز حتما بسته نشده. بالاخره دوباره می آد

تبصره ۴ : منتظر کارهای جدید باشیم

تبصره ۵ : خداوکیلی رو که نیست ...

 

 


+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 7 بعد از ظهر |

                                         

                              

 

1-«تصميم گرفتم نامه‌اي به شاه بنويسم و شرح اخاذي‌ها و اتفاقات انتخابات را بگويم، اما پيش مرحوم مدرس رفتم، فردي كه الحق در سياست يگانه مرد شجاعي بود و شايد نظير او در شجاعت را در مجالس ايران كمتر كسي بتواند پيدا كند. سوابق و مداركي ارائه كرديم و به ايشان ثابت نموديم كه انتخابات مشهد و ديگر شهرستان‌هاي خراسان روي اخاذي‌ها و نفوذ انجام شده، مرحوم مدرس هم كه به جمع‌بندي رسيده بودند، در موقع طرح اعتبارنامه وكلاي خراسان، با قوت و صراحت در پشت تريبون مجلس تمام قضايا را نقل كرد و انتخابات آن خطه را باطل اعلام نمود. البته چون اين سخنان از زبان اقليت خارج مي‌شد در نتيجه كار تاثيري نداشت اما وكلاي فرمايشي را به واقع رسوا نمود و ...»

اين بخشي از خاطرات محمد ارجمند بود. او كسي است كه در آن دوران نه در زمره مبارزان بود و نه سوداي انقلاب داشت. ارجمند سرپرست تلگرافخانه مخصوص رضاخان ميرپنج و يكي از نزديكان وي طي 6 سال از دوران حكومتش بود؛ فردي كه در كتاب خود از مدح و ثناي رضاخان فروگذار نمي‌كند اما وقتي سخن به «آزادي و استقلال راي» مي‌رسد، چاره‌اي نمي‌يابد جز آنكه مدرس، نماينده مردم در مجلس را چنين توصيف كند:«يگانه مرد شجاع در عرصه سياست.»

2-و حالا كه در هشتمين روز خرداد 87، قرعه زمانه چنان شده كه مجلس هشتم پس از روزي معارفه و مراسمي رسمي، امروز رسماً عنان قانونگذاري در اختيار گرفته؛ ناخودآگاه دلمان پر مي‌كشد تا زمانه‌اي كه در اوج فردگرايي و قلدر مآبي، يكي هم بود تا سخن حق را پژواك كند و به اين مصلحت‌سنجي‌ها توجه نكند كه اقليت است و شايد اساساً سخن گفتن و نگفتن‌اش، چاره‌اي نگردد. مدرس به واقع سمبل منتخب بي‌پروايي، مقتدر و دورانديش بود، چه آنچه در عصر خفقان از گلويش بيرون مي‌آمد، نهايتاً بناي تحولي عميق و تغييري تاريخي شد و اين همان صفت برجسته و پر مغز است كه ما «عاقبت‌انديشي» نامش مي‌نهيم. اينكه وقتي سخني مي‌گويي، تصميمي مي‌گيري، حركتي آغاز مي‌كني، «عاقبت» كار مقابل چشم‌ات باشد و دغدغه «حال» ‌مانع از دورانديشي و آينده‌نگري‌ات نشود.

اينكه اگر رداي وكالت ملت به تن كردي، دغدغه‌ات 4 سال پيش رو نباشد و به اين انديشه كني كه چه بسيار تصميم‌ها و آراي تو مي‌توانند براي مردم وفادار، آينده بسازند و عاقبت به خيري در پي داشته باشند.

3- عجيب است روايت سرپرست تلگرافخانه از پايان تحمل «مدرس»، كه حتماً اين تعبيري از جنس واقعيت است، چه مدرس حتماً آن زمان پايان نيافت. روايتي كه از نوع به شهادت رساندن‌اش چنين است:«مدرس را خفه كردند. انگار ديگر طاقت‌شان از سخن گفتن‌هاي بي‌پروايش به سر آمده بود». «مرحوم مدرس به فرموده مدتي در خواف تبعيد و زنداني بود، به اين معني كه در خواف منزلي براي او تهيه كرده بودند و يكي، دو نفر مامور تامينات و پاسبان مامور حفاظت از اين پيرمرد و سيد جليل‌القدر بودند. آن زمان سرهنگ منصور وقار به رياست شهرباني خراسان منصوب شده و تازه به مشهد رسيده بود. به قرار مسموع وقتي براي خداحافظي در تهران پيش مختاري، رئيس شهرباني مي‌رود، او پاكت سربسته‌اي خطاب به سروان محمدكاظم ميرزا جهانسوزي تحويل‌اش مي‌دهد... بعداً معلوم شد دستور اعدام مرحوم مدرس بود... غروب يكي از ايام ماه رمضان كه سيد روزه بود... از قراري كه شنيدم متكايي روي دهان سيد مي‌گذارند و خود محمدكاظم ميرزا روي آن مي‌نشيند و پيرمرد را با زبان روزه خفه مي‌كند... شبانه پيكر مدرس را به سوي قبرستاني حمل و دفن مي‌نمايند.»

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 7 بعد از ظهر |

در پی انتشار گزارشی از سخنان رئیس دولت نهم در جمع دانشجویان و وارد نمودن اتهاماتی به مجموعه خبری ایرانیوز؛ میثم زمان آبادی با ارسال نامه ای خطاب به دکترمحمود احمدی نژاد، رئیس دولت نهم خواهان تایید یاتکذیب صحت گزارش فوق از جانب دفتر ریاست جمهوری شد.



زمان آبادی دراین نامه ضمن بیان این مطلب که «اگر آنچه به نقل از رئیس جمهور محترم آمده از جانب دفتر ایشان مورد تایید یا تکذیب قرار گیرد؛ آنگاه تکلیف بر مجموعه خبری ایرانیوز روشن خواهد شد» آورده است:« به نظر می رسد دادن اطلاعات غلط، هم اکنون یک مجموعه رسانه ای و ده ها مطبوعاتی فعال در آن را در معرض اتهامی سنگین قرار داده است».
زمان آبادی همچنین ، تاکید کرد:«همانگونه که در طول ماه های گذشته اعلام شده، هدف ایرانیوز از انتشار خبر حضور رئیس سازمان گردشگری در مراسمی عاری از شئونات اخلاقی و اسلامی؛ امر به معروف و عمل به وصیتنامه امام راحل(ره) بوده است. اما مستندات ارائه شده به قوه قضائیه نیز حاکی از آن است که انتشار این خبر منجر به برخورد غیر اخلاقی تعدادی از نزدیکان آقای مشایی شد. البته به لطف خدا و از آنجا که تمامی تماس های برقرار شده از جانب مسئولان سازمان گردشگری با ایرانیوز، ضبط شده حالا می توان گفت که گویا حرمت و شان یک رسانه در این قائله مورد کمترین اعتنا هم قرار نمی گیرد.»
مدیرعامل ایرانیوز تصریح کرد: به محض انتشار این خبر افراد مسئولی که اسامی و فایل صوتی سخنان آنها در اختیار دادستان تهران و بازپرس محترم شعبه دوم بازپرسی دادسرای ویژه کارکنان دولت قرار گرفته؛ پیشنهادات غیر معمول و غیر اخلاقی رابرای حذف خبرفوق مطرح نموده اند که اتفاقاً واکنش اهالی ایرانیوز به تماس های آنها همگی از موضع نصیحت و هدایت بوده است. چگونه است وقتی آقای (....) – از مسئولان رده بالای سازمان گردشگری در چند مرحله تصریح می کنند که «شما آن خبر را بردارید مطمئن باشید که من جبران می کنم، شخصاً جبران می کنم، شما آن خبر را بردارید مطمئن باشید که راه دوری نمی رود و....»و پاسخ می شنود که :«آقای عزیز ما براساس اعتقاد و اندیشه مان این نقد را مطرح کرده ایم، حالا چگونه شما فکرمی کنید که باید در چنین معادلاتی آن را حذف کنیم؟!» یا وقتی که مسئولان ایرانیوز به یکی دیگر از مسئولان گردشگری که اصرار بر دیدار رئیس سازمان گردشگری از ایرانیوز دارد می گوید: «آقای (...) ما اصراری به گفت و گوی رودر رو نداریم چرا که براساس آنچه که تکلیف می دانستیم عمل کرده ایم اما اگر هم دیداری برقرار شود تنها سخن ما در آن دیدار این خواهد بود که مجموعه افراد دلسوز که بسیاری از آنها هم افتخار عضویت درخانواده شهدا را دارند؛ انتظار نداشتند که یک مقام مسئول در چنین مراسمی حضور داشته باشند و... بنابراین اگر هم دیداری برقرار شد ؛ فکر نکنید دلیل دیگری دارد. برای ما تنها همین نکته که اگر اشتباهی شده پذیرفته شود و از متدینین عذرخواهی شود، کافی است» آنوقت به جای متهم شدن آقایان ؛ ناگهان ما متهم به باج خواهی می شویم؟
زمان آبادی با ارائه این مطلب که متاسفانه نقل قول مطرح شده از جانب رئیس دولت نهم، حاوی اتهامی سنگین و غیر قابل اثبات است، تاکید کرد: در نامه ای به جناب آقای احمدی نژاد خواستار جبران موضوع به نحو شایسته و ارشاد افرادی شده ایم که با دادن اطلاعات غلط بر طبل بی اعتبار نمودن رسانه ها می کوبند. دراین حال چند روزی هم منتظر پاسخ جناب آقای احمدی نژاد ماندیم اما از آنجا که واکنشی دریافت نکردیم روز سه شنبه در دیداری با دادستان تهران، گلایه های اهالی ایرانیوز را مطرح نموده و مجدداً فایل صوتی تمامی تماس های برقرار شده را در اختیار ایشان قرار دادیم.»
مدیرعامل ایرانیوز خاطر نشان کرد: «از آنجا که هدف ما دراین ماجرا صرفاً توصیه به رعایت و اخلاق بوده تا به این لحظه برای انتشار فایل صوتی مسئولان سازمان گردشگری به جمع بندی نرسیده ایم، هر چند اگر در جهت اعاده حیثیت اصحاب قلم موضعی از جانب دفتر ریاست محترم جمهوری اتخاذ نشود؛ شاید علی رغم میل باطنی مان به این جمع بندی برسیم که بهتر است مستندات خود را به استحضار مردم نیز برسانیم.»
زمان آبادی در پایان خاطر نشان کرد: هم اکنون و در حالی که هنوز اتهام ایرانیوز مشخص نشده، این رسانه در محاق فیلتر قرار داشته و به گمان ما به واسطه عمل به توصیه امام راحل(ره) به جوانان؛ در حال پس دادن تقاص است. هرچند گلایه از این نوع برخورد را در دیدارهای حضوری به محضر معاون اول قوه قضائیه و رئیس دفتر بازرسی مقام معظم رهبری و ... نیز برده ایم.
وی افزود: بهتر است در پایان اعتراضمان به نگاشته شدن معکوس این سناریو مستقیماً کلام آن پیر فرزانه را مورد بازخوانی قرار دهیم: «از آنچه درنظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي ايران است، بطور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول مي باشند و مردم و جوانان حزب اللهي اگر برخورد به يكي از امور مذكور نمودند به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند، خودشان مكلف به جلوگيري هستند، خداوند متعادل مددكار همه باشد.»

 

توضیح اول : سی دی سخنان دوستان موجود است

توضیح دوم: کماکان امیدوارم به باد نریم!


+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 8 بعد از ظهر |