تبليغاتX
کتابت
 

سلام

 

در راستای انجام هرگونه کاری که هیچ گونه بلاگر عاقلی انجام نمی دهد  - تصویر مشروحه ذیل در پی می آید بدون شرح !!!

 

هفته نامه همشهری

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 7 بعد از ظهر |

 

 

عرض شود ؛ ما هم بالاخره به این نتیجه فلسفی و اخلاقی رسیدیم که اساسا مسایل پیش پا افتاده ای چون انرژی هسته ای، تحریم، دانشگاه کلمبیا، مسکن، تورم، عراق، آدم ربایی ها، اراذل و اوباش، فیلترینگ ، بنتون، مونوریل و ... موضوعات اساسی و مهمی برای این ملت غیور به شمار نمی آیند .

 

بلکه  بالعکس ما باید درک کنیم که مسایل ریشه ای و تعیین کننده ای چون برقراری ارتباط میان حاج فتوحی و الیاس و دکتر پژوهان یا مثلا میزان تعطیلات عید فطر و میزان عیدی مربوطه و داربی استقلال و پرسپولیس و ... جزو دغدغه های ملی به حساب می آیند.

 

بر اسا همین نتایج درخشان هم بود که به رسم برادران مخلص شاغل در سلمانی ها – که وقت بیکاری روی کله همدیگه قبول زحمت می کنند – تصمیم گرفتیم در پست فعلی بنشینیم کمی گذر عمر ببینیم و خلاصه سر خودمون رو بتراشیم.

 

این امر البته میسر نمی شد مگر با همت و لطف برادر معظم – شاغل در بخش فنی یکی از رسانه های مورد تایید - که به حیلتی امکان بازگشتمون پس از سالها به آلبوم اورکات (نعوذ باا...) رو فراهم آوردند.

 

خلاصت – پست ذیل به صراحت و شفافیت «حدیث نفس» محسوب شده و خالی از هرگونه فروتنی ؛ حاوی تصاویری خاطره انگیز از عهد شباب است.

 

بی هیچ مناسبتی جز همان دلیل آبکی اما واقعی بالا.

 

 

 

      یونان

 

 1-     عکس فوق نتیجه یک روز غفلت ما از اخلاقیات در مسیر نیل به جزیره ای موسوم به سابانی – اگر اشتباه نکنم -  می باشد . در مسیری که از یونان شروع می شد و انتهاش به بلاد کفر (ایتالیا) می رسید . فی الواقع مشغول فیض بردن از باد ناشی از کشتی رانی میان دریای مدیترانه بودیم کمثل علمای ساکن در کشتی تایتانیک.

 

 

 

المپیک

 

2-     تصویر دوم اما به چند روز بعد از تصویر نخست (یوم اخلاق فراموشی و زدن پاچه شلوار به بالا تا تزدیک زانو)  بر می گرده . فی الواقع روایتی است از ورزشگاه اصلی برگزاری رقابت های المپیک آتن . در صورتی که راست بینی اینجانب را بالا بروید مشعل مربوطه مشاهده می شود – راست و استوار.

 

 

 

اسپانیا

 

3-     تصویر فوق اما از بلادی به یادگار مانده که مومنین 700 سال بر آن حکومت کردند و به جنگی خونین رانده شدند.  در نتیجه در مدت اقامت یک ماهه ما در آنجا حتی یک فقره بانوی محجبه هم به چشم نخورد. شهر بارسلونای اسپانیا و البته ورزشگاه موسوم به نیوکمپ.

 

 

 

تایلند

 

4-     تصویرفوق حاوی مقادیر معتنابهی انسان اخلاق گرا و اهل عبادت در سرزمین خداجویان – تایلند عزیز – می باشد . البته با تقدیم سیمرغ بلورین به برادران معظم حاج محمد زمرد و خاج محمود عبداللهی (ملقب به رضازاده) که حق پدری بر گردن بسیاری از فقرا و ضعفای آن بلاد دارند و ما در مقام نایبشان ورود کردیم.

 

 

 

ترکیه

 

5-     حاصل سفر به سرزمین برادران و خواهران ترک زبان ( از نوع استامبولی اش البته) انتخاب نوعی از پوشش خاص به شرح تصویر فوق است . به هر حال خود اهالی سرزمین سابقا عثمانی هم در مثل دارند : الللری ولللری گوردووووون یلللللری . یعنی بی خیال باشید حاج آقا – اختیار دارید – هر جور دوست دارید لباس بپوشید. اون هم وسط میدون تقسیم.

 

 

 

 

      چین

6-     وقتی ناصرخان احمدپور و تقی خان زنجانی(موسوم به قزوینی ) و مهرداد خان فرشیدی همسفر باشند باید هم وسط بلادکفر(چین)  بشینی و قلیان رو عمیقا استعمال کنی.

 

 

 

چین

 

7-     این فقره – در جوار ما – از جمله موجودات کمیاب این عالم فانی هستند خصوصا در موضوع انتخاب هم صحبت . به نظر شما وقتی برادر رضا خلیفه هم زمان با یکی ایتالیایی با یکی آلمانی با یکی ژاپنی و با یکی انگلیسی حرف می زدند و هم زمان به دوستان ترک مون هم لیچارهای محبت آمیز آذری پرتاب می نمودند ، نباید به قدرت خدا پی می بردیم ؟ تصویر فوق در شهر زوریخ – سوییس – برداشته شده است.

 

 

 

کویت

 

8-     فی الواقع یکی از ایرادات اساسی ما نوع فوتبال نگاه کردن مون بوده از دوران طفولیت – کانه هیچکس دور و برمون نیست و صدامون رو نمی شنوه . چشم بسته و دهن باز به ابراز محبت-  خوب حالا اگه تو کشور غریب ( کویت) تیمت تا دقیقه 93 گل نزنه و اتفاقا چند هزار تماشاگر عرب هم انواع معاملات رو باهاتون کرده باشن ؛ بعد یهو جواد نکونام «زاقارط»  توپ رو بچپونه تو گلشون ؛ حق نداری اینجوری جوگیر بشی ؟

 

 

 

ایتالیا

 

9-     این ایتالیایی ها هم که اصلا شعورشون نمی رسه تا وقتی سیاسیون هستند لازم نیست مجسمه هنرمندا رو بسازن . به نظر شما اساسا ضرورت داشت این همه وقت تلف کنن و بت «لئوناردو داوینچی» رو بذارن وسط شهر میلان ؟ البته از حق غافل نشیم که خوب سیاستمدارهای اونا مثل سیاسیون ما هنرمند نیستن . به هر حال نیت ما هم همونه . هنرمند تر از سیاسیون پیدا نمی کنیم.

  

 

آلمان

 

10-  فرانکفورت . جام جهانی قبل از بازی ایران – پرتغال. لحظاتی که بواسطه القائات الیاسیون خودمون هم باورمون شده بود که شاید یشه 6 تا بزنیم و بریم مرحله بعد. راستی من نفهمیدم تلویزیون ایران چطوری اون همه بانوان محجبه تو ورزشگاه رو سانسور می فرمود؟

 

 

* تذکر : تصاویر افشاگرانه در صورت نیاز به خودافشایی – در همین محل نصب می گردد. 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 3 بعد از ظهر |

 

سلام

 

نمی دونم چرا بین این همه روز و عید و مناسبت ؛ 31 شهریور همیشه برام حال و هوایی متفاوت داره.

خدا همه امواتتون ور بیامرزه . ما یه دایی داشتیم که درست در روزی که من 5 سال قبلش متولد شده بودم شهید شد ؛ تو دشت عباس . یه عمو هم که تو شلمچه رفت و یه ...

بگذریم

                       

 

 این دایی ما اما برای خودش معرکه ای بود.

یه روز آوردنش و تو حیاط خونه گذاشتنش و بعد هم تشییع و خاکسپاری . البته از اون جوون 17 ساله رشید که با سلام و صلوات رفته بود دشت عباس فقط یک بدن نصفه به خانوادش برگردونده شد.ظاهرا برای باز کردن معبر روی مین دویده بود.

بگذریم که چه حال و هوایی بود اون موقع و چه جوری با "دایی مهدی" ما وداع کردن خانواده اما قضیه گذشت تا 2-3 ماه بعد . غم و غصه ها کمی فروکش کرده بود و تابستون شروع شده بود . قرار بود خانم های فامیل بیان و سامانی به اوضاع و احوال خونه مادربزرگ ما بدن که بعد از شهادت "مهدی" به شدت به هم ریخته بود . ما هم تا اونجا که خاطرمون مونده مشغول شیطنت های کودکانه بودیم و همراه با پسرخاله های معظم (حامد خان و حسام خان) با تفنگ اسباب بازی گوشه خونه دنبال صدام می گشتیم که بکشیمش.

 

تو همون حال و احوال صدای جیغ و گریه و شیون کشوندمون تو خونه . چشمتون روز بد نبینه . یک عدد پرتقال روی میز بود و کلی خانم غش کرده و نالان.

 چی شده بود و چه اتفاقی بود ؟

 

قضیه از این قرار بود که ظاهرا یکی از خانم ها این پرتقال رو تو فریزر خونه پیدا کرده و آورده بود پیش مادربزرگ و خاله و مادر ما که این چیه ؟ تو فریزر چی کار می کنه و خلاصه همین سوال جمع رو به هم ریخته بود.

 

مشخص شد که دایی مهدی ما که عاشق پرتقال بوده ؛ چند ماه قبل با رخصت گرفتن از حاج خانوم اون پرتقال رو فریز کرده بود تا تابستون هم بتونه طعم میوه مورد علاقه اش رو بچشه . حالا همه پرتقال رو می دیدن و خودشون رو می زدن و ...

دایی ما اما هنوز همون طور 17 ساله و جوون و سرحال مونده . ماها پیر شدیم . ماها رفتنی شدیم.

 

یادش به خیر . می خواستم چیز دیگه بنویسم در مورد هفته دفاع مقدس اما این اومد تو ذهنم.

ما بقی بی ارزشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

* راستی این تصاویر رو هم امیر عزیز از قم برای ایرانیوز فرستاده بود و البته برای این پست ما هم پرمناسبت آمد.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 6 بعد از ظهر |