تبليغاتX
کتابت

 

 

1) از میون تمام اتفاقات میمونی که تو برنامه های زنده تلویزیونی اعم از کوله پشتی و شب شیشه ای و نود… معمولا پیش می آد اما اتفاقی که امشب مقارن با (نعوذ باا…) 15 جولای پیش اومد اینقدر جذابیت داشت که بعد 15-20 روز ما رو به لب تابمون پیوند شرعی بزنه.

 

چهره میهمان معظم اینقدر تغییر کرده بود که بعد از قریب به 15 سال در ابتدا ذهن رو ببره تا حوالی هوشنگ نصیرزاده یا مثلا …

مخصوصا اونکه حتی حوالی انتخابات ریاست جمهوری نهم که شنیدم ایشون اومدند مجاور ما و نشستی بی سر و صدا دارن؛  ذهنم همون چهره سال 71 رو ترسیم می کرد. چهارراه کالج – موسسه انتشارات کیهان و موهای سیاه و ریش پروفسوری که از یکی از دلایل استعمال این سبک توسط شخص خودم هم شده بود.

تو کتابی که همون سال ها – شاید بی هیچ دلیلی – به من هدیه داده بودند (روایتی از سفرشون به ینگه دنیا تحت عنوان بهشت شداد) هم تشریح فرموده بودند که اساسا ریش پروفسوری ( به قول دکتر قالیباف – ریش بزی) در واقع نشانه خصلت "همراه بامردم – همگام با مسوولین" ایشان است ؛ دیدیم توجیه مناسبیه ماهم همه جا بلغور کردیم تا الان.

 

خلاصت.

 

روزنامه نگار و نویسنده بزگ ؛ جلال رفیع اومده بودند . با همون صراحت و نازک بینی همیشگی. حالا این که یک بار به بهانه اخبار – یک بار به بهانه آواز و یک بار هم بی هیچ دلیلی برنامه جنجالی استاد و البته خنده های بی معنی فرزاد حسنی رو قطع کردند بماند اما اساس این اقدام که جلال رفیع رو بعضی اینقدر چیز داشتن (فی الواقع جربزه) که بیارن تو یک برنامه زنده ؛ اتفاق بزرگی بود و البته تبعاتش هم محتوم.

 

 

2) مدتی است از محضر آشیخ مجتبی به فرم رسمی مشغول بهره گیری هستیم. درس و بحثی جالب و البته جدی که به قول شیخ محمد زمرد داره بعد از مدت ها تارعنکبوت های ذهن مون رو مشمول زدایش می کنه ؛ بحث به نقطه جالبی رسیده ؛ به جاهلان مرکب.

 

آن کس که نداند و نداند که نداند                                    در جهل مرکب ابد الدهر بماند

 

 

برای اونایی که البته مثل ما این روز ها در تاب میان اخلاق و عملگرایی مشغول پیچ خوردن هستند این درس رو چنین ترجمه فرمودیم :

 

آن کس که بخواهد و نخواهد که بخواهد                       در دایره حرف چو خر لنگ بماند

                              

3) آقا ؛ ما که جلوی جماعت فرهنگی و ادبی عددی نیستیم اما از باب ریا به همه دوستان و آشنایان – علما و فضلا – مومنین و مومنات توصیه اکید می کنیم که دیدن شاهکار "امیر کاستاریکا"  با عنوان "وقتی بابا رفته بود دنبال تجارت" رو از دست ندید.ایضا موسیقی دلنوازش رو به گوش دل بسپارید.

خدایی  حیف نیست اینقدر برای تی وی وطنی وقت می ذارید ؟

 

4) ورود برادر مومن و معظم حاج آقا مسعود خان حیدری و اعوان و انصارشون به جمع فیلتریون رو تبریک و تهنیت عرض می نماییم. به هر حال به قول اون هموطن عزیز این شتریه که بالاخره  روی همه مجیزنگوها  می خوابه.   

 

5) مزه شب های بیداری برای کار تا حوالی صبح – مطالعه و مشورت و خط زدن و دوباره نوشتن اسامی رو دوباره دارم می چشم ؛ عادت تلخ و شیرینیه .

 

 

6)  ما به شدت مفتون قطعه ای یو نانی به نام  To Tango Tis Nefelis   شده بودیم بالاخره با لطف دوستی در فرانسه به نسخه اورجینال این موزیک دست پیدا کردیم . روایتی از دعوای دو الهه بر سر یک انسان زیبا و البته ورود خدای خدایان به داستان.

 

 

 To Tango Tis Nefelis  رو این جا  بشنوید.

 

اینم ترجمه ای از حال و هوای کلی داستانش :


پرتو طلايي كه بر موهاي نفلي نشسته

و چهره بسيار زيبايي به او در تاكستان داده

جانش  را دو فرشته از او ربودند

دو فرشته كوچك

كه دوست داشتند نفلي را به روياهايشان ببرند

و به او انار و عسل بخورانند

كه او نتواند چيزي به ياد داشته باشد و همه چيز را فراموش كند

او را فريب دادند

رايحه وجودش ربوده شد و مبدل به سنبل و سوسن شد

و خداي عشق تيرهايش را به سوي او پرتاب مي كند

و انها به او مي خندند

ولي زيوس خداي خدايان آب جواني را از او مي ستاند او را به ابري تبديل كرده و ذرات وجودش را پراكنده مي كند


كه همه جا باشد اما ديگر كسي او را نيابد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 0 قبل از ظهر |

 

 

 خدمت برادران و خواهران محترم معروض می داریم که احوالات ما که خود را از بزرگان و علما می دانیم چند روزی است داغ تر از  کاسه رعایا گردیده و عنقریب است که به فشاری دیگر اشکمان سرازیر گردد ؛ چه ؛ وقتی فکر می کنیم این جماعت به خود که رحم نمی کنند فردا اگر تقه ای به توقه ما بخورد باماها  چه خواهند کرد دیگر اساسا حالی باقی نمی ماند.

در همین حال و احوالات به نظاره انواع صور واصل شده در مخزن الرسائل مان (گلاب به رویتان همان میل باکس) مشغول بودیم که مشاهده تصویر ذیل حالمان را از پیش دگرگون تر ساخت و دنیا را پیش رویمان سیاه نمود.

 به اعتقاد ما- الیوم-  حال رعایا کمثل همین جانوری می ماند که زیر رحمت الهی ؛ چنان فجیع زرتشان قمصور گردیده. به آنچه بر سر آرنج و سپس چانه و آنگاه اعضاء و جوارح ایشان آمده نظری بیافکنید تا عمق فاجعه معلوم گردد.

البته ذکر این مهم هم ضروری می نماید که آنچه مجوعا برایشان حادث گردیده نوعی شکاف عمیق در نشیمنگاه شان می باشد ؛ کانه باغچه ای که با گاو آهن دریده شده.

                                          کتابت(میثم زمان آبادی)    

خلاصت با آنچه این روزها دیده اید و شنیده اید و شاید اندکی احساس نموده اید ما کل مسایل اجمعین (از بنزین و قطعنامه و مسکن و گوجه و...) را فعلا به همان درد نخست فی ناحیه آرنج تشبیه می نماییم و به رسم مرسوم کلیشه نگاران می فرماییم " هذا تازه نتایج السحر – قف تا صباح دولتت بدمد" یعنی حالا باش تا باغچه ات هم بیل بخورد.

*نکته

جونیور زمان آبادی  بالاخره کار و خراب کرد و پس از ۳ سال خودداری اینجانب از انتشار هرگونه تصویری از ایلیا (ولیعهد منزل ما) - تصویر نامبرده رو منتشر کرد.

مشاهده نموده و حض فراوان حاصا نمایید.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 3 قبل از ظهر |