تبليغاتX
کتابت

ما  خودمان را "عضو" علما هم نمی دانیم ؛ به همین دلیل گاه به گاه از مشاهده احوال رعایا دلمان همچین چیز می شود. می گیرد.

فی الحال که اساسا هم بنا نبود این دفتر یادداشت برقی را آپ نماییم دیدن تصویری که ذیلا می آید ، خاطرمان را برد تا شعری که متعاقبا می آید ؛ بعد دست مان را برد سمت چیزبرد ؛ کیبورد فی الواقع.

ایضا خاطرنشان می گردد ؛ شرحی بر این گونه دردها ننویسیم سنگین تریم.

فقر

 

گاری سیب فروش سر میدان افتاد

مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد

سیب ها ریخت که از مرد نماند چیزی

جوی پرشد که دو سر عایله در آن افتاد

بعد از آن کوچه ندیدش به گمانم آن مرد

***

یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد

یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید

گذرش بر حرم شاه – شهیدان افتاد

***

گره مشکل او دست خدا باز نشد

کار او باز به یک مشت مسلمان افتاد

او که عاشقتر از آن بود که دانا باشد

سر و کارش به همین مردم نادان افتاد

***

غم نان / کاش بدانی غم نان یعنی چه

یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید

از خدا دست کشید و پی شیطان افتاد

***

... و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید

جسدش در حرم شاه – شهیدان افتاد

***

گله آرام میان شب عریان خوابید

زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:

لا لالا برگ گلم! شاخه ی بیدم لالا

یوسفم دست کدوم گرگ بیابان افتاد

***

برف چون حوله ای آرام وسبکبال و سپید

گرم روی تن عریان زمستان افتاد

برف بارید که از مرد نماند چیزی

شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 8 بعد از ظهر |

                                                    خوش و بش خبر ساز و البته دشمن ساز         

 

 

خدمت اخوان و اخوات گرامی معروض می شود:

روز هفتم ربیع الثانی مصادف با پنجم اردیبهشت و برابر با  (نعوذ باا...) 25 آپریل – ما را به مراسم مزدوج کنان یکی از جوانان اهل جنت  فراخواندند ؛ فراخواندنی.

حاج دکتر جهان پهلوان - برادر مخلص علیرضا دبیر – که عنقریب به همتی عالی دوبنده شبهه ناک را درآورده و ردای همت در شورای مجلل شهر بر تن می کنند.

 

علاوه بر اهل بیت شریف ( به جز 1 عدد ایلیا که گویی شاه داماد گرامی وصف حالشان را فراوان استماع نموده بودند و به همین علت اساسا ورود هر گونه طفل را موکدا بر کاغذ دعوت ممنوع گردانده بودند) ؛ هیات همراه هم به شرح ذیل فعال بودند:

 

1- برادر ارجمند حاج محمد خان زمرد  – از هم حجره ای های گرامی فی مکتب سعیدی والحکمه (والبته از دوستان سال های ! مبارزه و حبس و پارکابان حرب ممسنی)

معرف حضور هستند البته.

 

واقع امر این است که مکالمات درگوشی و مشکوک نامبرده با برخی از مدعوین از جمله حاج سید محمد خاتمیآشیخ مهدی کروبی - احمد آقای مسجد جامعی – حاج آقای اصلاح شده نجفی  و ... اندکی نگرانمان کرده بود . در همین تدبر بودیم که که یکی از سابقا سرداران و فی الحال معظمان ؛ احوال ما رو به بهترین نحو صرف فرمودن به شرح ذیل :

حاج آقا ؛ عنقریب است که این برادر انقلابی تان نزول اجلال نمایند روی سن و غریبانه فریاد "انا الچپ دوست واویلا"  سر بدهند .

 

تبسمی نموده و به عمق ماجرا خیره شدیم تا اینکه خداوند اجرشان دهاد آقای خاتمی  را که برادر معظم ما رو در برگرفته و علی الظاهر آبی پاشاندند بر آتش این عشق مشروع.

 

خدمت همان برادر معظم معروض داشتیم : علی ایحال منت خدای را عزوجل که "چپ دان محمد خان" تا مدتی پر گشت.

هرچند حاصل کار شیرین گشت . یک گفت و گوی جالب و اختصاصی با آشیخ مهدی و دیداری قریب الوقوع مجددا با آسید محمد آقا( نمی دانیم چه شد همینطور یکهویی دلمان طی طریق کرد تا مزار آسد احمدآقا!)

 

2- شیخ محمد جوی – اخوی معظم – استعداد کامل مبدل شدن به یکی از علمای برجسته و شاخص.

 

عرض شود که ما ابتدا بسیار نگران بودیم از بابت حالات و احوالات شاه داماد عزیز پس از مشاهده عرض نامبرده. حالا شما تصور بفرمایید چنین موجود تنومندی را در باشگاه فقرای فرمانیه که عامدا دوروزی طعام نخورده و دفعتا خودمان مشاهده نمودیم که به سالن اطعمه و اشربه نگاهی از سر هیجان دارد.

 

نامبرده هم مکالمات شبهه ناکی داشتند دائما با آسید مصطفی هاشمی از نوع طبا  – حاج علی از نوع کفاش – (استغفرا...) کیومرث از نوع هاشمی و ژنرال قلعه از نوع امیر

حالا دیگر اخلاقی نیست که از نوع مراوداتشان با غلام محمدی و علیرضا رضایی و علیرضا حیدری و علی دایی  و ... چیزی بگوییم. خدا نیاورد برای مردان طایفه تان چنین حالاتی را.

هرچند در عالم واقع حاصل این معاشرت ها نیز قنبله ای گشت که متعاقبا صدای آن را در ریپورتی به گوش جهانیان خواهند رساند.

 

 

3- مش حمید هراثی اهری  – به هر حال ؛  برادر خانوم !

 

یک همچین رانت خواری ما در عمر پرحاصلمان مان انجام نداده بودیم. لاکن بر حسب تلنگری این موجود دست مالی شده را نیز این بار و به رسم هر بار همراه کاروان نمودیم و از اقبال فراوان آقا شدند تنها فوتوغرافچی مراسم.

ایضا صور مربوطه بر جریده الکترونی ایرانیوز نصب می گردند برای مشاهده عموم مسلمین و مسلمات.

صرفا ذکر این مهم ضروری می نماید که نصیب نامبرده نیز در میان میهمانان الوان موصوف یکی بهرام خان شد از نوع قدیمی اش و دیگری دکتر جاسبی که البت فقط حمید خان ایشان را به جای می آوردند. والا آقای دکتر هرچه فکر می کرد و حمید خان هم هرچه کد می دادند ؛ آشنایی دو طرفه نمی شد.

خداوند بسوزاند ریشه این کرم انتقالی گرفتن را از هرچه دانشجوی دانشگاه آزاد است.

 

به حمید خان فرمودیم اگر موجوداتی چونامیر تبریزی(ابن جعفرخان) یا مهدی اشترخانی(زارع) یا ... چنین مجالی می یافتند بی شک از همین دو ساعت؛ هزینه خرید مرکبی اتوماتیک را استخراج می نمودند. معروض داشتند: برای ما همین بس که بهرام خان قدیمی  به زبان سرزمین مادری گفتندمان : ههههههه شامبا سی دی لار ورمنه . تصاویری کامیل . اینتقالدام خودم برات حلومدوم بالام.

بعد کانه همان جانوری که از دریافت قند ذوق می کند به مم جوی گفتند : حالا شما بروید با ایالت فیروزکوه و برای جلوگیری از فریز گردیدن سگ بغل کنید !

 

نصیب ما هم از گفتنی ها - مجالستی گشت از نوع درس و بحث با سران اصولگرای اصلاح طلب از جمله دکتر ایازی  و مهندس یعقوبی و آقامرتضی طلایی  و مهردادخان حاجی خانی و ... آقا مصطفی که البت از دور زیارت شدند.

 

اصل موضوع در این مجلس علمایی هم چاق سلامتی های ویژه و گفت و گوهای ممتد آقایان خاتمی وکروبی و چمران با حاج باقر بود و البته چیزهای دیگر که در تصاویر موصوفه قابل برداشت است.

 

 

علی آقا هم که با خانواده ای فرهنگی (ازنوع سینمایی اش) وصلت نمودند (خاندان حاج آقا منوچهر محمدی – دام ظله) ؛ خوشبخت اند انشالله و همیشه سربلند.

زیاده جسارت است

 

هشتم ربیع الثانی 1428

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 4 بعد از ظهر |