تبليغاتX
کتابت

1) در خصوص زهرا کمالی فر و فرزندانش کمابیش شنیده بودم و حسی مشابه آنچه در فیلم ترمینال بر سر آن مسافر سرزمین ناکجا آباد آمده بود در خصوص شان داشتم. اما آنچه بیش از همه آزارم می داد این بود که چگونه است ؛ کارگردان ترمینال می گوید داستان این فیلم را از مصائب زندگی یک ایرانی در فرودگاه پاریس الهام گرفته و حالا باز هم که سی ان ان می خواهد از داستان زهرا و فرزندانش گزارشی تهیه کند ؛ می رود به فرودگاه مسکو و برای آنها که ماههاست روی زمین سرد فرودگاه می خوابند از ترمینال اشاره می آورد.

فیلم رااینجا ببینید.

تلخ ترین بخش این داستان و فیلم برای من آنجاست که یک زن ایرانی تظلم پیش ولادیمیر پوتین می برد و می گوید : می خواهم فقط با رییس جمهور پوتین سخن بگویم !

خجالت آور نیست ؟

                                                           وطن

 2) این مطلب حاصل حسی بود که پس از انتشار خبر فاجعه تاسوکی عارضمان گشت.

آن موقع کاربرد داشت و نمی دانستم باز هم کاربرد دارد. نمی دانستم یک خانه گاهی اینقدر می تواند در ناامنی استمرار داشته باشد که وقتی داستان زهرا و فرزندانش را می شنوم ؛ به حوادث 1- 2 روز قبل که نگاه می کنم باز مجبورم بگویم :

 

خانه نا امن است

 

 

به روزگار منازعه بر سر انرژي صلح‌آميز هسته‌اي و نامه نگاري بشيرانه رئيس جمهور ايران با همتاي آمريكايي‌اش؛ به روزگار ناآرامي خاورميانه و سفرهاي استاني مكرر دولت و خلاصه به روزگار شركت در اجلاس‌هاي اكو و هشت و تبديل شدن ايران به سوژه رسانه‌هاي بزرگ دنيا پس از افغانستان و عراق؛ واقعيت اين است، خانه ناامن است!

هنوز تصاوير مربوط به ذبح شدن يك به يك قربانيان تاسوكي به دست مي‌رسد و از انتشار آن محترمانه منع مي‌شوي، هنوز فلان تروريست با خودش مصاحبه مي‌كند و همه را تهديد به قتل گروگان‌ها و تو ساكتي، هنوز يك نفر اينجا مي‌گويد مي‌خواهيد بكشيد؟ خوب بكشيد؛ ما كه خون زياد داده‌ايم و تو نمي‌تواني نقدش كني كه خبر مي‌رسد؛ اين بار سخن از اولتيماتوم و فرجه نيست، 12 نفر در محور بم – كرمان قرباني مي‌شوند.

يعني موقعي كه دارند مي‌روند به بم، به سرزمين ماتم زده‌شان، به آنجا كه فكرمي‌كنند اوج بلا را تجربه كرده؛ اتومبيل‌شان متوقف مي‌شود، در تاريكي شب كورمال كورمال بيرون كشيده مي‌شوند و ديگر فقط روشنايي سرب داغ را مي‌بينند و خون گرم را حس مي‌كنند و تو كه اين ماجرا را مي‌شنوي هم، يك واقعيت را حس مي‌كني؛ خانه ناامن است.

خانه كه خاصيتش به امن بودنش است، كه اگر احساس كني هر لحظه ممكن است روي سرت خراب شود يا اگر بداني غريبه‌اي آنجا در كمين‌ات نشسته، يا اگر بوي مرگ از آن حس كني، ديگر خانه‌ات نمي‌داني‌اش. مي‌گويي خانه نام گذاشته‌ام‌اش كه در آن امنيت داشته باشم و آرامش، نه دغدغه و واهمه. خانه‌ام برگزيده‌ام‌اش كه در لوايش زندگي كنم و خوب زندگي كنم نه آنكه مفت بميرم و بد بميرم. خانه است كه اميد حياتم باشد نه يادآور مماتم.

و تو كه امروز خبر از خانه مي‌گيري، دلهره‌ات مي‌گيرد كه چرا چنين سخت روزگار بر آن مي‌گذرد.
كه وزير امنيت‌اش با شعار امنيت به ميدان مي‌آيد و تو چندي بعد در دل مي‌گويي دريغ از پارسال، همان گونه كه پارسال گفته بودي، دريغ از سال قبل!

كه رئيس پليس‌اش از امنيت اجتماعي و اخلاقي سخن بگويد اما بر مرگ تلخ 12 نفر و اسير شدن بيشتر از اينها اينگونه سكوت پيشه كند!

كه رئيس الوزرايش صفحه‌ها براي آن جاني آمريكايي نصيحت بنويسد و جانيان در كشورش جان‌هاي پاك به چكاندن ماشه‌اي بستانند!

و تو امروز كه خبر از خانه مي‌گيري، مي‌بيني؛ خانه ناامن است حتي اگر جنايت بم نيز چون تاسوكي به اصرار فراموشت شود، حتي اگر فراموش كني كودك 11 ساله بمي را كه همه چيز و همه كس‌اش را در بم باخته؛ ديشب به تير چراغ برق بسته‌اند و ساعتي زار زده تا از جانش گذشته‌اند، حتي اگر فراموش كني آن يكي 15 ساله را هدف قرار دادند و كه بيمارستان با مرگ در جدال است، حتي اگر فراموش كني 11 نفر هنوز خون‌شان گرم است، با همه اينها اما اين حس‌ات فرياد مي‌زند كه فلاني فراموش نكني به آقايان بگويي؛ خانه ناامن است و دليل زيستن در خانه، اول امنيت است، آرامش و اميد است نه فلان نياز و فلان احساس و فلان حق مسلم.


آن خانه را که جام نباشد چو نیست نور
ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن
مشتی فسرده را به دم گرم بشکفان
مشتی گدای را شه بااحتشام کن
این روی پرگره را خندان و شاد کن
این عمر منقطع را عمری مدام کن
ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر |

الف) ظاهرا حرکت پر خیر و برکت دولت در راستای فیلترینگ وب سایت های خبری دامان السابقون السابقون رو هم گرفته و علمای موجود در بازتاب در یک بعد از ظهر بارانی مطلع شدند که تو یکی یکی شهرها و روستاها و نواحی درحال فیلترنموده شدن اند.

نظر به اینکه ما جزو پیشکسوتان موضوع هستیم ؛ ذکر چند نکته به دوستان تازه نموده شده ضروری می نماید:

                                         نیک آهنگ

اولا : شک نداشته باشید که بعد از نموده شدن مشتری بیشتری پیدا می کنید . این رو نه از روی سرچ انجین ها که از کانتر بازدید اخبار می تونید باور کنید.

دوما : روایتی خوندم از برادر فواد صادقی – که بالاخره ما نفهمیدیم از بازتاب رفته یا هست – مبنی بر اینکه هیچ حکم قضایی برای فیلترینگ بازتاب صادر نشده و دولت در نقش مدعی و شاکی و دادستان و قاضی و ... راسا عمل نموده اند.

معروض می داریم : برادر سابقا انقلابی ! (نظر به اینکه الان شما رو با همون چوبی روندن که سایت های پورنو و ... رو می رونن – پس یقین ضد انقلابی هستید و خودتون نمی دونید) – مگه بده که دولت لااقل تو این یک موضوع مقتدر عمل کرده و وقت کشی نمی کنه ؟ اصلا من فکر می کنم تا وقتی دولت مقتدر داریم دیگه اساسا دستگاه قضا و مجلس نیاز نداریم . رسانه مستقل که دیگه جای خود داره.

 

سوما : دوستان گله نموده بودن از برخی رسانه ها که گویا از توقیف اونا خوشحال اند و در نوع اطلاع رسانیشون این مشهوده .

عرض می شود : ما که خیلی وقته فهمیدیم تو روزهای سختی و مشکل نباید انتظار از همکار ها و سایر رسانه ها داشته باشیم(حتی از بازتابی ها!) ، شما هم اینو می فهمید و البته فردا روزی که دوباره برگشتین پای کار و فعالیت امیدوارم فراموش نکنید این روزها رو.

 

چهارما : خدا وکیلی اگه تو این مملکت امثال ابوالفضل فاتح و امیرعلی امیری و نادعلی و حیدری و فقیهی و ... صلاحیت کار رسانه ای نداشته باشن ، امنیت بعد از اطلاع رسانی نداشته باشن که دیگه واویلاست.

خداوند متعال عموم مومنین و مومنات رو از شر سوتی های برادران غضنفر نجات دهند انشاا...

 

ب) گفت و گوی آقای هاشمی رفسنجانی (به تعبیر برادر صادق – استوانه محترم انقلاب) با فرزاد حسنی رو حتما بخونید . ریزنکته های درشتی داشت . هرچند سوالات حرفه ای این مصاحبه رو یقین دارم نباید به حساب این پسرک از خود راضی گذاشت . ( برادر پورمحمدی ظاهرا شخصا تدوین نموده بودند)

 

ج) فعلا علما و فضلای موجود در پرونده هسته ای ایران به دو گروه روسیون(طرفداران پیشنهاد روسیه) و سوییسیون(طرفداران پیشنهاد آمریکا !) تقسیم شدن . اما دوستان در یک مساله با هم به وفاق رسیدن ؛ مبارزه با امپریالیسم !

 

د) حاج محمد تمهیدی – که سمت سرپرستی رایزنی فرهنگی ایران در سرزمین خون و قیام – تایلند رو بر عهده دارند ، تصاویری ارسال فرموده بودند از جشن های 22 بهمن در بانکوک ! ؛ خدمتشون پیشنهاد کردیم هرچه سریعتر پایه تشکیل جمهوری اسلامی تایلند رو بنا بگذارند و نذارن این معنویت حاکم بر بانکوک و پاتایا و سایر مناطق محروم بلااستفاده بمونه .

 

ه) جشنواره – جشنواره – جشنواره

تموم شد و رفت تا سال دیگه که البته معلوم نیست اون موقع ما کماکان اهل رسانه و سینمایش به حساب بیایم یا نه ! یحتمل با روند سریع پرورش غضنفر ؛ ما اون موقع جزو صنف دل و جگر و قلوه خواهیم بود(اگه نگن به جرم انتشار دنبلان مغازتون هم فیلتره)

اما اگه کسی ازم بپرسه کدوم فیلم ها رو ببینیم بهتره ؟، به ترتیب : اقلیما ، دست های خالی ، اتوبوس شب ، بچه های ابدی و پابرهنه در بهشت رو پیشنهاد می کنم.

 

زرشک طلایی هم به گمانم شایسته فیلم سنتوری( البته با کمال احترام و تقدیر از فیلم رییس ) می باشد.

 

                          حرف های قشنگ

 

ی ) بچگی ها یادتونه چه چیزای قشنگی تو کتابا می خوندیم ؟! این عکس یکی از همون حرفا و چیزای قشنگه.

یکی از دوستان ضرب المثلی چینی اس ام اس فرموده بودن با این مضمون : اگر مورد تعرض ! قرار گرفتی حتما مقاومت کن اما اگه دیدی کاری ازت بر نمی آد و مقاومت بی فایده است سعی کن از شرایط لذت ببری !

البته ما تصمیمون رو گرفتیم ؛ اما شما اگه جای ما بودین چکار می کردین ؟ نه ! خدایی چه کار می کردین ؟

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر |

 

 

یکم : به لطف دوستان و در راستای ادامه یافتن جنگ ممسنی(از نوع جنگ سرد) ؛ ما همچنان در تعلیق یکی از آدرس های اینترنتی مون به سر می بریم . البت به قاعده "گربه های مرتضی علی" که هرجوری بندازنشون چار دست و پا می آن پایین ؛ آدرس (ایرانیوز دات اینفو) جهت استفاده عموم ملت شریف ایران (داخلیون) عرضه گشته است. ایرانیوز دات اورگ هم که برای علاقمندان به کلیه فیلتر شکن های عزیز و همچنین علمای مقیم در بلاد کفر فعال می باشد. ده ها آدرس جایگزین هم مخاطبان عزیز پیشنهاد فرمودن که گرفتیم و گذاشتیم سی روز مبادا. 

ضمنا قاضی معروفه ی مربوطه در دسترس نمی باشند ! این هم از عجایب کار ماست که نحسی پروندمون ظاهرا ایشون رو هم از دفترشون فراری داده.

 

دویوم :قانع شدن ما خیلی سخت بود. اما بالاخره به اتفاق علمای شاغل در اداره کل مشاورین تصمیم به شکایتی گرفتیم ؛ اسمی.

خودش داستانی می شه. انشالله دوشنبه صبح وکیل مربوطه جهت انتشار این ترقه خبری عازم دستگاه قضا می شوند.مدارک مربوطه جمع آوری شده و تدابیر لازم اندیشیده شده اند. دوستی می گفت : مگه همه چی همینجوری یلخیه که از خودشون خبر خارج کنن و اعتبار رسانشون رو ببندن به یه پست معاونت فلان.

ما البته گفتیم : بله ظاهرا همینجوری خیاریه سیستم. رسانه خرج کارشونه.

 

سیوم : چه می کنه این مسعودخان ده نمکی . اخراجی ها همه رو شوکه کرده . ما هم گفتیم جهنم و ضرر . تو غیاب ابراهیم خان حاتمی کیا فعلا پشت علم این برادر سابقا فشارسینه می زنیم.  هرچند هنوز که یاد قدیما می افتیم برخی نواحی سروکلمون درد می گیره.

روزگاره دیگه.

 

چارم : مامانه به بچش می گه : می دونم شیطون گولت زد و با مشت زدی تو دهن دختر همسایه . بچه می گه : بله همینطوره ؛ اما لگدی که تو شکمش زدم ابتکار خودم بود.

علی الحساب عرض می شود که ما هم خودمون ابتکاراتی داشتیم در ایام ماضی ؛ فارغ از وسوسه شیاطین. معروض می داریم در ایام مستقبل.

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر |
اشاره : ببینم . حال خوندن مطلب بلند دارین یا نه ؟ ممنونم . همه با هم جواب ندین . صداهاتون قاطی شد.

حاصل درخواستی نیمه جدی بود برای نوشتن . به هرحال ما می ذاریم . به عبارت بهتر :

بلند می گذاریممممممممممممممممم

 

جای خالی "تدبیر رسانه ای و ژرف اندیشی" در اعلان اخبار خوش دولت

 

                                    

 

جشن فجر؛ امسال شوري ديگر يافته و حالي متفاوت.

حال وهوايي كه با نگاهي منصفانه بايد آن را مرهون تدبير دولت و شايد بانگاهي به نيمه خالي ليوان آن را نتيجه اقبال پاستورنشينان توصيف كرد. رنگي ديگر كه نتيجه وعده اعلان دو خبر خوش است و اذهاني كنجكاو كه نشسته‌اند حالا و چشم بر دهان رئيس دولت دوخته‌اند براي شنيدن اين اتفاقات مهم، براي شنيدن اخبار خوش كه البته - نيمه رسمي و تاييد نشده - تاحدي در جريانش قرار دارند و صد البته چون صحت داشتن هر كدام غرور ملي شان را تحريك مي كند، گفتيم كه فجرشان شوري ديگر يافته و حالي متفاوت.

 

بازآذين بندي ها و نواهاي خاطره برانگيز؛ تصاوير احساسي و سرودهاي حماسي؛ باز دهه فجر است و 22 بهمن اش كه حتي منتقدين را از شور و حال به حركت وا مي دارد و خيلي ها بخواهند يا نخواهند ميثاق ملي ايرانيان شده در اين قريب به 3 دهه.

اينها همه به جاي خود، اما شايد اين بنا كه در سالروز انقلاب عظيم مردم ايران، اتفاقي جديد رخ دهد و تحولي خبرساز به دست ايرانيان پديد آيد را بايد قدر دانست و آن  را حركتي جالب ازجانب دولت نهم توصيف كرد. هر چند شايد همچون بسیاری حرکت ها توقع ايجاد كند ؛  ليكن در این موضوع خاص ، خود منشا حركت مي شود و خيلي هايمان را كه عادت كرده‌ايم به كار كليشه‌اي تبليغي به جنب و جوش وا مي‌دارد و تذكرمان مي دهد كه : سالروز آن تحول عميق در سال 57 فرا رسيده، براي زنده نگاه داشتن اين حركت عظيم، امسال چه در چنته داريد و چگونه مي‌خواهيد جهاني را شگفت زده سازيد.

و حالا در نخستين سال بنا نهادن چنين رسم وشيوه‌اي؛ دولت نهم كه اين ابداعش را ارج گذاشتيم، خود بايد از عهده اجرا هم برآيد و گامي صحيح براي نشان دادن تاثير ابتكارش بردارد.

دولتي كه دو گستره‌ي پهناور انساني به دو سوي سيمايش خيره شده‌اند و البته هر كدام چيزي ديگر مي بينند و انتظاري دگر دارند. يكي ، مردم ايران كه از دولت‌شان "اقتدار و تدبير و تاثير" طلب مي كنند و يكي هم مردم دنيا كه از ايران انتظار ايفاي نقشي موثر در جهت توسعه زندگي آدميان دارند و از دولتش "آرامش و اعتماد و لبخند" می پذیرند.

مردماني كه حالا انگار نگاهشان در سرو صداي وحشتناك بوق هاي رسانه اي رنگي از بيم و اميد يافته. از يك سوي ايران را يكي از مهدهاي تمدن بشريت مي بينند و از ديگر سوي روزنامه كه مي‌خوانند، تلويزيون كه مي بينند يا پاي صفحات پر شمار اينترنت كه مي نشينند، احساس مي كنند كه همين ايران زمين حالا تهديد جانشان شده و مي خواهد به سلاحي دست يابد تا جهان را تهديد كند و نزاع سوم را كليد بزند!

 

دولت نهم ، حالا در چنين اتسمفري مي خواهد از يك سوي مردم ايران را نسبت به روش و منش‌اش توجيه نمايد و از ديگر سوي اذهان آشفته شده مردم دنيا را از فشار ابر رسانه هاي بالاي سرشان خارج نمايد.

دولت نهم با اين شرايط وعده خبر خوش داده است و در اين فضا مي بايست فرصت پديد آمده را به بهترين نحو مورد استفاده قرار دهد. گران قيمت ساعاتي ست و غنيمت روزهايي براي نشان دادن وجهه‌اي جذاب و براي به دست گرفتن ابتكار عمل.

و سربلندي در اين آزمون صد البته نسبت مستقيم دارد با آنچه ما نامش مي گذاريم "تدبيررسانه اي و ژرف اندیشی".

از ديگر سوي گفتيم مي توان فرصت پديد آمده را اقبال پاستورنشينان نيز توصيف كرد.

شفاف اش اين مي شود :  دو خبر ، وعده داده شده كه يكي توفيق در كشف داروي بزرگترين بلاي قرن است و ديگر موفقيتي دوباره در مسیر دستيابي به انرژي صلح آميز هسته‌اي که اتفاقا، هر كدام مي توانند يك وجهه دولت را تصحيح كنند و آنچه ميبايست؛ پديد آورند. يكي تاثير هوش و ذكاوت ايرانيان در كمك به توسعه بشريت و سلامت انسان ها رابه اثبات مي رساند و ديگري براي اهالي ايران زمين توليد هويت و غرور بجا مي نمايد.

كاربرد بين المللي یکی چربش دارد و آن يكي بیشتر كشورمان را شاد و آسوده مي‌نمايد.

به تعبيري هر كدام اثري دارد وحلاوتي و اين بهترين حالت است كه مي توان پس از پايان ايام جشن فجر، متصور بود. جهاني رضايتمند از ايراني مبتكر و موثر ؛  ايراني پر غرور از موفقيت وتوسعه .  آنگاه البته فراموش نكنيم؛ دولتي درميانه ميدان كه يك دست جام باده دارد و دستي به زلف يار. همان حال كه همه دولت ها آرزويش را داشته‌اند و خواهند داشت.  هر چند سربلندي در اين آزمون صد البته نسبت مستقيم دارد با آنچه ما نامش مي گذاريم  "تدبير رسانه‌اي و ژرف اندیشی".

تدبير و تجربه‌اي كه حكم مي كند در اين شرايط ، دولت بر خبر كشف آن داروي گرانبها بیشتر تكيه كند، تدبير وتجربه اي که یادآور می شود اگر قرار است نمایندگان رسانه های جهان به ایران بیایند و گزارشی به دنیا بدهند چه بهتر است که به تمام مردم كره خاكي بگويند ايران در مسير ريشه كني ايدز حركتی بزرگ كرده ، تدبير وتجربه‌اي كه مي گويد با فضاي مسموم پديد آمده درجهان، يقيناً مبهم نگاه داشتن خبر خوش هسته‌اي بهترين امتياز و فرصت برای رسانه ها و سياستمداراني است كه ايران را ، زمين بعدي بازي خشونت مي دانند.

بياييد به اين فكر كنيم كه اگر همچون رئيس سازمان انرژي اتمي، وزير بهداشت و درمان نيز خبرنگاران رابه مراسمي يا سفري اعجاب انگیز وعده مي داد چه اتفاقي مي افتاد؟

اگر همان روز كه قرار است خبر توفيقي ديگر دردستيابي به انرژي صلح آميز هسته اي بيان شود؛ يك بيمار رها شده از درد و رنج ايدز هم در معيت رئيس دولت به ميان خبرنگاران خارجي مي آمد چه نتايجي در پي داشت، آنگاه غرب برای ادعای انسان ستیزی ایرانیان چه ميزان مي بايست هزينه مي كرد و اساساً چقدر شانس موفقيت در اين رقابت براي جلب افكار عمومي را مي يافت؟ جهاني كه مي ديد ايران درجهت دفع وحشتناك ترين معضل قرن چنين حركت موثری صورت داده ، چگونه باور مي كرد كه حالا سوداي بمب اتم به تعبير سياستمداران غربي را در سر دارد.

قياس كنيد ميزان سرمايه گذاري رسانه اي و تبليغي دولت براي هر كدام از اين دو خبر وعده داده شده را .

يكي بي سرو صدا و برای چندمین بار ؛ با انتشار تصويري بيان مي شود و موجي توليد نمي كند، اما يكي مهم ترين عنوان خبري صادر شده ازجانب دولت لقب مي گيرد و روزهاست كه فكر همه رسانه ها را مشغول خود كرده. به تعبير بهتر آنكه بيشتر كاربرد بين المللي و جهاني دارد نهايتاً عنوان نخست يكي دو رسانه داخلي مي شود و آنكه براي اذهان پرسشگر مردم ايران اهميتي بسيار بيشتر دارد، با هدف گيري نادرست جريان رسانه اي مشاور دولت؛ موضوع نخست رسانه هاي غربي گشته است.

و البته فراموش نكنيم كه ما هنوز درنيمه اين دهه‌ي شكوهمنديم.  گران قيمت ساعاتي است و غنيمت روزهايي براي در دست گرفتن ابتكار عمل.

جشن فجر، امسال هنوز مي تواند شوري ديگر بيابد و حالي متفاوت و اين فرصتي ست گرانبها براي دولت نهم. 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 12 بعد از ظهر |

۱) به تعبیری جشنواره فیلم فجر داغ ترین بازار لابی و مذاکره برای اصحاب رسانه است ؛ فارغ از گیر و بند های مکالمه تلفنی یا دید و بازدید های رسمی و اتوکشیده.

 

یعنی می تونی پات رو بندازی رو پات ؛ لیوان قهوه رو دستت بگیری ؛ احتمالا آلات دخانی استعمال کنی و از اخباری حرف بزنی که می تونن دنیا رو تکون بدن .

 

می تونی مجبور نباشی به جماعتی که ممکنه پشت پرده صحبتت رو گوش می دن فکر کنی و با همکار ها مثل یک روزنامه نگار طبیعی سخن بگی و از زندگی حالی ببری.

 

می تونی مثلا درگوش یکی که خیلی معتمده بگی فلانی . می دونی فلانی رو دارن ماست خورشو می کشن !

بعد که طرف مقادیر معتنابهی کف تولید نمود بگی روزگاره دیگه چاه کن ته چاهه !

 

بعد با همراهان بری چرخی بزنی و مکاشفاتی بنمایی در اهالی هنر و فرهنگ . 

 

 

۲) این مکتوب از امیرکبیر خطاب به شاه رو نمی دونم دیده اید یا نه . بدون شرح می آورمش. مثل پست قبلی - خودش گویای خیلی چیزهاست.

 

                         

 

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 12 بعد از ظهر |

در ایام اخیر که ما هرازچندگاهی سری به "کتابت" می زدیم و در حسرت اندکی حال و احوال برای نوشتن بودیم اتفاقاتی افتاد جالب، که فسرده شان در روایت را نام می گذاریم ؛ جمع اضداد.

 

روایت می کنیم:

 

1- در معیت یکی از علما رفتیم به مراسم سالروز انتشار جریده اعتماد ملی - حالی کردیم با مجلس چرخانی فیاض زاهد و کله پا شدن احمد بورقانی بر روی سن و مشاهده انواع و اقسام دلاوران جنگ ممسنی (از قبیل "ع-ع" و "ع-ب" و "م-ق" و "ا-ز" و"ی- ر" و...). گفتیم اینجانب "م-ز" می باشیم؛تازه از تنور دراومده.

گفتند :برو بابا دلت خوشه تو "خ-ب" هم نیستی.

ما هم سرخ شدیم و رفتیم سر میز شام .ایضا رفرنس دادیم همه رو به شماره این ماه جریده "خانه سبز"

 جالب نکته اما در آن جمع خلایق ؛ سخنان پر سوز و آه برادر ی بود از برادران پیشین ؛ که به قاعده از راس تا قاعده هرم کله پا شده بودند و دهان همه باز مانده بود و می گفتند : شما دیگر چرا ؟

نام مبارکشون بر راس یکی از کامنت های مطالب پیشین حک شده ؛ از خودتان حدس خارج نمایید.

 

 

2- یکی از علما که حکم توضیح المسائل آن لاین رو برای ایرانیوزی ها دارند چون قلبشون کشش جذب عواطف متعدد رو نداشت دچار انسداد ناگهانی شده و در بیمارستان قلب تهران بازشدند.

فعلا شیخ مجتبی سلامت هستند و اعضا و جوارحشون مثل ساعت کار می کنند. در نخستین روز حضور مجدد هم ؛ درس و بحث جدید رو آغاز نموده اند با موضوعیت " حمل آلت فساد در اماکن عمومی و راههای تادیب حمال مربوطه"

 

3- بیست و سه عدد دی – وی – دی ابتیاع شده با هدف جلوگیری از اتلاف وقت در ایام مستقبل.

ایضا جهت گرم شدن برای شرکت در مراسم سیاسی - فرهنگی جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر. از جمعه باز این ماییم و سینما رسانه ها و موجودات بکر و دست نخورده ای چون مجید توکلی – محمد تاجیک – پژمان راهبر – امیر تبریزی – حسام گرشاسبی – محمود عبداللهی(که نتوانسته جواز عبور کسب کنه اما قسم خورده که برای دیدن اخراجی ها و سنتوری و رییس به هر ضرب و زوری شده می آد) و ...

 

4- محرم اومده و ما هنوز نیومدیم باز !

به عبارت دیگه هنوز دسته ما تو کوچه بن بستی مونده که 10 – 12 سال پیش مونده بود.

شب گذشته که از سوت و کوری محل به فقان اومده بودیم به اتفاق "منزل" رفتیم دنبال دسته های عزاداری . حاشیه های 2-3 تاشون رو که دیدیم برگشتیم "منزل" به اتفاق "منزل" و این بار از سوت و کوری محل به وجد اومدیم.

 

5- به درخواست مومنین و مومنات شاغل در جریده الکتریسیته ای ایرانیوز ؛ ایام تاسوعا و عاشورا کرکره مربوطه پایین می باشد. لیکن اخبار در رابطه ؛ از منازل مربوطه آنلاین خواهند گشت . دوستان تاکید دارند که این دو روز در هیئات به سر ببرند اما از منزل خبر بفرستن ! پارادوکس دردناکیه .

 

۶- این عکس همینجوری انتخاب نشده. دلایل فراوان دارد. هرچند بدون شرح است.

 

                                                سید محمد خاتمی و جان کری      

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر |
امروز صبح که مجبور شدم برای حضور در نشست با رییس دفتر بازرسی رهبری - ساعتو روی ۶ تنظیم کنم تازه قدر روزهای عادی رو که می تونم تا ۹ بخوابمو دونستم و ایضا پس از مدت ها تهران رو تو ساعات اولیه صبح زیارت کردم.

به نظرم بدترین شغل ها اونایی هستن که مجبور باشی جای گرم و نرمت رو خصوصا با سرمای کله سحر عوض کنی و این واقعا یک زجر جدیه از نظر من . فقط همینو بگم که از دیدار ۱ ساعته با آقای ناطق نوری - ۱۰ دقیقه اش به افاضاتم در رد نظریه "سحرخیز باش تا کامروا باشی" گذشت.

جلسه خوبی بود . خیلی خوب . می شه بخش بسیار بسیار کوتاهی از صحبت های خلال اون رو اینجا خوند. اما چیزی که به شدت روی من تاثیر گذاشت موضع گیری های جالب آقای ناطق در خصوص مسائل روز و خصوصا تعریفش از اصولگرایی بود . تعریفی که بر اساس اون می شه آقای خاتمی و کروبی و محتشمی و... رو هم از طلایه داران اصولگرایی نامید. 

                               

انصافا علیرغم شکستی که آقای ناطق تو انتخابات هفتم ریاست جمهوری از آقای خاتمی خورد بسیار زیبا اخلاق سیاسی و پختگی رو به نمایش گذاشت.

به ایشون گفتم : شما که قدرت رو از دست دادید خیلی باظرفیت تر و اصولگرایانه تر از اونایی عمل کردین که قدرت رو بدست آوردن و حالا تو بادش گم شدن.

نگاهی کردو لبخندی تحویل داد. 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر |