تبليغاتX
کتابت

در راستای ضرورت تقریب قلوب ، آن هم در روزهای سختی ؛ ما طی نیمه شب های گذشته به چند دعوت پاسخ دادیم و چند تا از دوستان و علما رو زیارت کردیم به شرح ذیل:

 

الف - حضرت مستطاب ابوالفضل خان فاتح – تازه از فرنگ برگشته – و حاج مسعود خان حیدری .

 که این دیدار جنجالی در واپسین ساعات شب در محل خبرگزاری مسعود خان بوقوع پیوست و جنسی از شرح ماوقع پیرامون موضوعاتی چون "رابطه بازداشت با کمر درد ، رابطه رسانه با کار رسانه ای و رابطه ابوالفضل خان با آکسفورد داشت". هرچند ایشون هم در سوالی ابهام آمیز مطرح کردند که خیلی خنده داره ؟

ما گفتیم چی ؟

جواب دادن : این که من رفتم درس بخونم.

بعد ما به این فکر کردیم خنده دار تر اونه که ما شعورمون نرسیده باید بریم درس بخونیم.

تصویر مربوطه به شرح ذیل است

 

 

                                   میثم زمان آبادی - مسعود حیدری - ابوالفضل فاتح

 

ب – حضرت مستطاب دکتر محکی گرام و حاج دکتر خودمون آقای صداقت (برای رعایت اصول)

این دیدار پرحاشیه نیز در مقر برادر مکتبی (دکتر صداقت) صورت گرفت با چاشنی گل گاو زبان که دکتر شخصا تجویز فرموده و درحلق ما خالی نمودند . ایضا شرح دادن که خوبه برات ؛ بعد جنگ ممسنی (بسوزه پدر تجربه).

استاد محکی هم تشریح می فرمودند قائله ممسنی رو از نگاه تخصصی خودشون و در ادامه مواردی رو از نشریات کثیر الانتشار مثال می آوردند ؛ فاتحانه و سربلند .

شکل ماوقع هم به شرح ذیل است.

 

                         دکتر صداقت - دکتر محکی - میثم زمان آبادی

 

 

 

  ج – یکی از علمای قدیم و روشنفکران جدید در باب وقایع اخیر لطیفه ای رو به ما گوشزد کردن که اینقدر بی حیایی داره هنوز نتونستم برای خودم تکرارش کنم . ولی خدایی بدجور زده تو خال . کل داستان روزهای اخیر رو تو یک پاراگراف تشریح می کنه ؛ اسمی.

حیف که نمی شه نوشت . همینو از من قبول کنید و بخندید.

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر |

فکر می کنم ما یه کاری کردیم که نه تنها خودمون بلکه همه خلایق از تحلیلش در حیرت موندن .

به چند نتیجه ذیل توجه کنید تا بعد سر فرصت بحرفیم

 

1- روز دوم فیلتر شدن ایرانیوز دبیر کل محترم حزب موتلفه تشریف آوردن دفتر ما و از حرکت رسانه ما تقدیر کردن ؛ در همین حال امروز آقای کروبی هم برنامه صبحانه ای ترتیب دادن و به ما تبریک گفتن ! یعنی ما بعد از ده ها سال موتلفه و مجمع(اعتماد ملی) رو کنار هم نشوندیم.

 

محمد رضا زمردیان - میثم زمان آبادی - حجت الاسلام کروبی

 

2- همزمان با انتقاد روزنامه کیهان و حتی نشریه یالثارات از عملکرد آقایان و خودداریشون از عذرخواهی ؛ رسانه های غیر اصولگرا(و حتی اولترا اصلاح طلب) هم به پوشش موضوع پرداختند و همین انتقادات رو مطرح کردن. یعنی ما در واقع خط خبری رو ایجاد کردیم که رسانه های شاخص اصولگرا و اصلاح طلب رو هم کنار هم نشوند !

 

3- آقای ... در جمع تعدادی از ... فرمودن که .... (خدایی نمی شه از این بازتر بگم) یعنی ایرانیوز خیلی... داشته

4- آقای ... به آقای ... توصیه رسمی کردن که ...(ایضا مثل بالایی) یعنی ما ...

5- آقای ...  مایلند...

 

ای بابا ؛ اصلا ولش کنین. واقعیت اینه که ما هنوز در برخی نقاط ایران در فیلتر به سر می بریم.یعنی مساله این است.

 

ولی چه روایت هایی داره این جنگ ممسنی که بدجوری تو گلومون گیر کرده.

 

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر |
الف : من برای چندمین بار اعتراف می کنم که به شدت دچار فراخ درد شده ام در نوشتن . دوستان برای رفع مشکل نسخه تجویز کنند.

ب : داستان بازداشت ۴۸ ساعته ما به قولی قراره بشه داستان جنگ ممسنی تو کتاب دایی جان ناپلئون . یعنی می خوایم سال ها ازش بگیم و خلاصه خودمونو یک زندانی سیاسی تمام عیار و متعاقبا آزاده معرفی کنیم . بعدشم چون بواسطه سرمای زمین بازداشتگاه عارضه کهنه کمر درد بر ما حادث شده ایضا کارت جانبازی بگیریم.

ج : بخش هایی از روایت حاج محمد زمردیان - هم سلولی! و برادر عزیزم - رو که بعد از این جریان خیلی بیشتر ارزش ها و استحکامش رو به من ثابت کرده  به نقل از وبلاگش (چهار راه گفتمان) در پی می آرم. این روایت جدی بمونه تا بعدا طنزشو خودم قلمی کنم و حالی ببریم.این عکس هم نمی دونم چرا اصلا انتخاب شد . اما چاره ای نیست ما که رسوای عشق ابراهیم خان حاتمی کیا هستیم و این چیز پنهانی نیست.چسبوندیم خودمونو بهش خلاصه.

                                                                                           

به نقل از وبلاگ حاج ممد :

 

قطعاً بازداشت ساعت 2 بامداد آن هم در سردترين روزهاي زمستاني كه بارش برف همه رو غافلگير كرده اصلاً تجربه شيريني نيست. خصوصاً آنكه دستگيري شماهيچ دليل منطقي نداشته باشه. يعني نه احضاريه اي، نه اخطاريه‌اي نه تذكريه‌اي! يه دفعه ميان ميبرندت. البته با ادب و احترام.

 

«ببخشيد مي تونم كارتتون رو ببينيم؟ بله اقاي ... خوب من حكم دارم و شما بازداشتيد؟ براي چي شو بعداً به شما مي گم. ببخشيد مامورم و معذور اگر لطف كنيد موبايل را تحويل بديد و ما را همراهي كنيد ممنون مي شم.»

 

اين شروع ماجرا بود اما نكته جالب اول اينكه  ما نمي دونستيم كدام ارگان عامل بازداشت بوده. چون بازداشت كنندگان صرفاً با معرفي خود به نام مامور نيروي انتظامي به ما مراجعه كردن براي همين يكي مي گفت حفاظت اطلاعات قوه قضاييه، يكي مي گفت پليس امنيت و ديگري مي گفت حفا ناجا.

 

به هر حال ما رو يكي گرفت( احتمالاً پليس امنيت) و در بازداشتگاهی كه مسئولانش مي گفتند شما اينجا مهمان هستيد و پرونده شما دست ما نيست دو شب مهمان ماندیم!

...

از باز پرس ها و اينكه بحث پيگيري پرونده چگونه بود بگذريم شايد هم در جاي ديگر و زمان ديگري بنويسم.

 

اما چرا اين چند سطر را نوشتم دليلش هم اتاق شدن با دوستان جديد بود. فكر شو بكنيد شما رو محترمانه بازداشت كنند و به عنوان روزنامه نگار با افرادي هم اتاق بشيد كه یا مست هستند  يا به اتهام دزدي يا مساله ديگري دستگير شده‌اند. به هر حال شايد سخت باشه اما وقتی ارتباطی با بیرون نداری و نمی تونی کاری بکنی تنها چاره اینکه زمان در حال گذارو یه فرصت قلمداد کنی . فرصتي براي گپ زدن با آدم‌هايي از قشرهاي مختلف اجتماع.خصوصا اینکه همراهت ، هم جرمت یا هرچیز دیگه ایکه اسمشو بزارید یه آدم خوش خواب باشه که انگار یه چند سالی دنبال فرصتی برا بازداشت شدن می گشته تا کمبود خوابشو جبران کنه.میثم زمان آبادی که یا باهم در حال بازجویی و پی گیری پرونده بودیم و یا اینکه کت خاکستری نوشو که تازه هم خریده بود تا می کرد می گذاشت زیر سرش و هنوز سر مبارک  زیر سری و لمس نکرده بود صدای خر و پوفش هوا بود و شده بود صدای آشنای راه شب برای اون هاییکه تو بازداشتگاه 2در3 متری نشسته بودند.

 

...

 

جالب بود يك گروه سه چهار نفره بودن كه به جرم مشروب خوري بازداشت شده بودند و با اينكه چند ساعتي از بازداشتشون مي گذشت هنوز آثار مصرف الكل در  سكناتشون مشخص بود.

 

اونها كه در يك مجلس خودماني بساط نوش راه انداخته بودند در خيابان با چند مزاحم! درگير مي شن و براي رفع مزاحمت به 110 زنگ مي زنن و زمانيكه پليس خود اون ها را دستيگر مي كنه! دوستان تازه متوجه می شنکه چه اشتباهی مرتکب شدن؟؟!!!البته  بعد ازگذشت چند ساعت هنوز هم نمي تونستن دقیق تحليل كنند چرابه رغم شاكي بودن بازداشت شده اند. يعني اونقدر نوش جان فرموده بودند كه فراموش كرده بودن به دليل عربده كشي كه براه انداختن نبايد خودشون به مامور زنگ مي زدن .با این حال  اين ها با كلاس هاي بازداشت گاه بودن.

 

در كنار اين ها جواني بلند قامت و با اندامي تنومند بود از خانواده اي نسبتاً كم بضاعت .

او به اتهام فروش كراك، دزديدن يك سگ! و ضرب و جرح چند افغاني دستگير شده بود.تیپ رفتاریش end کاراکتر بچه هاي خلاف جنوب  شهر تو فیلم ها بود.فيلم كه چه عرض كنم يك سريال 90 قسمتي قابل تكرار.

 ....

 در عرض سيم ثانيه 30 نفرو در جا سركار مي گذاشت. استاد هر نوع بازی قمار با حداقل امكانات و مهارت ويژه بود. او سابقه دار بود و البته متولد 1365 . شايد كمتر كسي با ورش مي شد، به چهره اش نمي خورد كه كمتر از 28 يا 29 سال سن داشته باشد.

 رفيق هم كاسه اش جواني بود با ويژگي هاي كاملاً متفاوت اما رگه هاي مشتركي ازخلاف. جواني كه اعتياد داشت البته به حشيش از خانواده‌اي مرفه و نسبتا سرمايه دار كه به جرم ارتباط با يك زن شوهردار (البته با كمال معذرت) بازداشت شده بود. او كه نه غم نان داشت و نه غم جان آنقدر به قول خودش سيگاری كشيده بود كه مخي  براي فكر كردن نداشت و از همین رو به مصطفی مخ... که ما اسمشو می زاریم مخ تعطیل معروف بود. به قول جعفر فس سو اونقدر مخ داداشمون چت می زد که حتي نمي توانست تصور کنه آخر کار پرونده اش به کجا ختم خواهد شد.بحث داغ اين دوستان گرام در اکثر مواقع انواع مواد مخدر بود. كراك و شيشه و ... از حجم و رنگ و وزن گرفته تا فوايد و مضرات آن.

 

از فواید این کنفرانس های علمی پژوهشی که ظاهرا برای دوستان تجربه عملی هم به همراه داشت این بود که ما تازه فهميدیم به قول اين دوستان كراك چگونه انسان را بيچاره مي كند.

 به قول هم بازداشتيان كارشناس ما اثر كراك بر اندام انسان به گونه اي است كه ظرف كمتر از دو ماه مرگ طرف حتمي است و با مرگ انسان اندام او كامل متلاشي مي شه و به ادعاي دوستان حتي غسالخانه هم حاضر به شستشوي او نمي شود!اون ها برای نمونه مثال هایی از بچه محل های خود هم می آوردند که کنار فلان خیابان رها شده بود و کسی جرات نمی کرد جسدشون رو تکون بده.

بگذريم.

 ج) ادامه رو در چهارراه گفتمان بخونید . لینکش رو اون پایین هم هشتم.

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 12 بعد از ظهر |
مدير عامل ايرانيوز در گفت‌وگو با فارس:

بد اخلاقی را ادامه دهند سکوتمان را می شکنیم

                             

ميثم زمان‌آبادي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس درباره چگونگي آغاز ماجراي انتشار 3 دقيقه از فيلم نمايشگاه گردشگري تركيه‌ با حضور رحيم مشايي، معاون رئيس‌جمهوري بر روي سايت ايرانيوز گفت: شنيده بودم كه گزارشي در كميسيون فرهنگي مجلس درباره سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي قرار است تهيه شود و به رئيس‌جمهوري تقديم شود، با نمايندگان كميسيون فرهنگي مجلس ارتباط گرفتيم و متوجه شديم يكي از مسائلي كه در اين گزارش به آن اشاره شده حضور مشايي در مراسمي است كه در بخشي از آن تعدادي از آن زنان ترك به رقص و پايكوبي مي‌پردازند. از ابوطالب، عضو كميسيون فرهنگي مجلس خواهش كرديم نسخه‌اي از اين فيلم را در اختيار ما قرار دهند و ايشان هم اين كار را كردند.
وي ادامه داد: تشخيص ما اين بود كه بايد اين فيلم تبديل به خبر شود و استناد ما هم اين بود كه اين خطايي بود كه از جانب مسئولي صورت گرفته بوده و از سوي كميسيون فرهنگي مجلس هم به وي تذكر داده شده بوده و مورد عنايت وي قرار نگرفته است.
مديرعامل ايرانيوز گفت: سي‌دي مربوط به اين مراسم را ما منتشر نكرديم به چند دليل، اول اينكه امكان اينكه فيلم به اين بلندي را نمي‌توان در اينترنت گذاشت و ديگر اينكه شب شهادت امام محمدباقر (ع) بود و خود ما هم ابا داشتيم كه صحنه‌هاي زننده اين فيلم را منتشر كنيم و ديگر اينكه ما تاكيد داشتيم تذكر بدهيم و استنادمان هم وصيت نامه امام (ره) بود كه اگر خطايي از مسئولي ديديد، تذكر دهيد و اگر تذكر اثر نكرد خودتان وارد عمل شويد و اينها را معرفي كنيد.
زمان آبادي افزود: اين سي‌دي را ما روز چهارشنبه دريافت كرديم و ساعتي بعد صرفا 3 دقيقه از آن را منتشر كرديم كه اتفاقا حاوي صحنه‌هاي بسيار زننده هم نبود. يعني ترجيح داديم صرفا فضاي مراسم را منعكس كنيم. عقل حكم مي‌كرد كه اگر ما مي‌خواستيم مشكل ساز شويم اين را در روزهاي مرده خبري منتشر نمي‌كرديم.
وي تصريح كرد: ما از باب تذكر اين كار را انجام داديم چون رحيم مشايي حتي دعوت كميسيون فرهنگي را هم نمي‌پذيرد چه برسد به اينكه ما مي‌خواستيم با ايشان صحبت كنيم.
مدير مسئول سايت ايرانيوز اظهار داشت: سه فايل تصويري از فيلم را در اينترنت منتشر كرديم كه يك فايل يك دقيقه‌اي از ورود وي به اين مراسم، فايل ديگر، صحنه‌اي از رقص گروه اول كه يك خانم و يك آقا بودند را نشان داديم كه در اين فايل دوم حتي رقص مرد را نمايش داديم و مدت آن هم حدود 40 ثانيه بود و در فايل سوم هم خروج يكي از گروه‌هاي رقص را نشان داديم و حتي تأكيد داشتيم مستقيماً صحنه‌هاي رقص را نشان ندهيم.
زمان‌آبادي تأكيد كرد: بنيان كار ايرانيوز فرمايشات و آراء و انديشه‌هاي حضرت امام (ره) است و پاي آن ايستاده‌ايم.
مدير عامل ايرانيوز درباره برخي اظهارات مبني بر تندروي‌هايي كه در ايرانيوز شده است، اظهار داشت: اين موضوع قابل بحث تخصصي است اگر كارشناساني استدلال فني، حرفه‌اي و رسانه‌اي بياورند ما شنونده هستيم حتماً هم اگر اشتباه كرده باشيم، مي‌گوييم كه از نظر حرفه‌اي اشتباه كرديم اما اين كه از لحاظ مكتبي و اعتقادي بخواهيم با كسي تعارف داشته‌ باشيم اين را قبول نداريم.
زمان‌آبادي گفت: بعد از انتشار خبر در ساعت 17 روز چهارشنبه بعد از 7 تا 8 دقيقه تماس‌هاي تلفني شروع شد بعضي كار ما را مبتني بر اصول و فرمايشات امام مي‌دانستند‌ و يك سري يادآور مي‌شدند كه شايد رسانه‌مان را از دست بدهيم.
وي ادامه داد: حتي يكي از معاونان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نيمه شب تلفن زدند كه صداي وي ضبط شده به بازپرس پرونده ارائه شده است و تأكيد داشتند كه خبر و فيلم را از روي سايت برداريد و ما خصوصي جبران مي‌كنيم.
به گفته مدير مسئول سايت ايرانيوز اين تماس‌ها تا بعدازظهر روز پنج‌شنبه ادامه داشته است.
زمان‌آبادي اظهار داشت: بعدازظهر پنج‌شنبه به درخواست فردي كه خود را منتسب به دفتر مشايي مي‌كرد قرار گذاشته شد تا ما گلايه‌هايمان را به گوش رحيم مشايي برسانيم و اگر قانع شديم مطلب را از روي سايت حذف كنيم، به اصرار ايشان (‌نوار مكالمه نامبرده نيز موجود است) قرار شد مشايي در آخرين ساعات 5 شنبه شب به ايرانيوز مراجعه كنند و اين در حالي بود كه من و همكارانم مشغول ارسال گزارش‌هاي مربوط به درگذشت كريمي راد بوديم.‌ ساعت حدود 2 صبح روز جمعه بود كه ما از دفتر ايرانيوز بيرون آمديم و مأموران پليس ما را بازداشت كردند و چون تا به حال رحيم مشايي را نديده بودم به تمام آن افراد سلام كردم و بعد يكي از سرهنگ‌هاي نيروي انتظامي به من گفت كه آقايي كه به آن سلام كردي، رحيم مشايي بوده است.
وي درباره اظهارات برخي از افراد مبني بر تلاش ايرانيوز براي اخاذي از مشايي، گفت: هيچ عقل سليمي نمي‌پذيرد كه ما اول خبر را منتشر كنيم و سپس ‌در پي اخاذي باشيم. اتفاقاً اگر اين ادعا از نظر آقايان سنديت دارد من بسيار مشتاقم كه آن را رسماً در متن شكايات خود بياورند، آن وقت ما هم چاره‌اي نداريم جز آن كه‌ سكوت را شكسته و در مقام دفاع از حركت اعتقادي ـ حرفه‌اي مان اسنادي را منتشر كنيم كه منازعه جديدي را پديد خواهد آورد.
به گفته مدير عامل ايرانيوز در متن شكواييه بحث تشويش اذهان عمومي ذكر شده است.
زمان‌آبادي زمان حضور در بازداشت را 48 ساعت عنوان كرد و گفت: علت بازداشت را نمي‌دانستيم. ظهر شنبه خدمت مرتضوي، دادستان تهران رفتيم و ايشان همكاري خوبي كردند و بدون وثيقه سنگين با كفالت قبول كردند كه ما آزاد شويم.
وي تصريح كرد: در اين 48 ساعت بازداشت برخوردها خيلي مؤدبانه بود فقط اين كه در بازداشتگاه عمومي همراه ديگر مجرمان بوديم.
مدير عامل ايرانيوز گفت: مرتضوي، دادستان تهران و صادقيان، بازپرس شعبه دوم دادسرا براي خروج ما از بازداشت مساعدت‌هاي خوبي كردند.
زمان‌آبادي درباره شاكي پرونده اظهار داشت: شاكي پرونده ما رحيم مشايي بوده است.
وي با اشاره به اين كه در حال حاضر سايت ايرانيوز فيلتر است، گفت: فيلتر اين سايت هيچ فرقي با بازداشت خود ما ندارد و خواهشي كه از رياست قوه قضاييه و دادستان تهران داريم اين است كه اين سايت را رفع فيلتر كنند. البته مرتضوي قول داده است كه اين موضوع را طي ساعات آتي حل كند.
به گفته وي ايرانيوز در حال حاضر مخاطب داخلي خود را از دست داده است.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر |
ما امروز که رفتیم کمیسیون فرهنگی مجلس تازه فهمیدیم عمق فاجعه چقدر بوده که شاکیا اینجوری به آب و آتیش می زدن .

 گفتیم تا الان دهنمونو بستیم که به نام ایران آسیبی وارد نشه - اما اگه اون بابایی که داره اعمال نفوذ می کنه (برای ضایع کردن اقدام حرفه ای - اعتقادیمون) همینجوری ادامه بده... اونوقت ... اونوقت...

آهان ... اونوقت صداهای زیادی هستن که با اشاره یک انگشت می پرن رو اینترنت و حیثیت نداشته ایشون و دوستاشونو بدجور به باد می دن .

خلاصه اینکه ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

به قولی : درخانه اگر کس است   همین یک اشارت بسته و کوتاه بس است

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر |
به دعوت کمیسیون فرهنگی مجلس و به منظور بررسی وقایع اخیر ؛
میثم زمان آبادی سه شنبه به مجلس و دادسرا می رود !

 

                                                      

كميسيون فرهنگي مجلس از ميثم زمان آبادي مدير عامل و محمد رضا زمرديان سردبير سياسي خبرگزاری ايرانيوز دعوت به عمل آورده تا با حضور در جلسه ی این کمیسیون به تشریح وقایع اخیر بپردازند.


به گزارش ايرانيوز، اين جلسه ساعت 14(سه شنبه) ، برگزار مي شود.

كميسيون فرهنگي مجلس همچنین در حال پيگيري و ارزيابي عملكرد اسفندیار رحيم مشايي - رئيس سازمان ميراث فرهنگی و گردشگري است و در اين راستا با دعوت از مديران ايرانيوز به بررسي شکایت وی از ایرانیوز ، دلایل انتشار خبر حضور رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در مراسمی که سال گذشته در ترکیه برگزار شد ؛ خواهد پرداخت.
همچنين ميثم زمان آبادي مي بايست ساعت 9 صبح فردا جهت ارايه توضيح و تحقيقات مقدماتي در شعبه دوم بازپرسي تهران حضور يابد.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر |
سایت خبرگزاری ایرانیوز فیلتر شد

از صبح امروز – یکشنبه دهم دی ماه – و مصادف با عید سعید قربان سایت خبرگزاری ایرانیوز فیلتر شد.

                                        

بنابر این گزارش ایرانیوز که طی فعالیت 15 ماهه خود قریب به 60000 خبر در حوزه های سیاسی – اجتماعی – اقتصادی – ورزشی – فرهنگی و اجتماعی منتشر کرده بود ؛ هم اکنون با شکایت معاون رییس جمهور و رییس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی مواجه شده است .
این شکایت در پی انتشار تصاویری از حضور آقای اسفندیار رحیم مشایی در مراسمی صورت پذیرفته که شوونات اسلامی در آن رعایت نمی شده است.
میثم زمان آبادی – مدیرعامل ایرانیوز که روز گذشته با قرار کفالت از بازداشت خارج شده در گفت و گویی تصریح کرد : با توجه به اینکه فیلتر شدن ایرانیوز در یک روز تعطیل صورت گرفته ؛ امکان پیگیری موضوع هم اکنون وجود ندارد ، لیکن بلافاصله پس از پایان تعطیلی روز عید پیگیر رفع فیلتر از ایرانیوز خواهیم بود.
وی تاکید کرد : به نظر می رسد حالا که حرکت "اعتقادی – حرفه ای" ایرانیوز قرار است در پیشگاه قانون مورد سنجش قرار بگیرد ، فیلتر شدن ایرانیوز چندان موضوعیتی نداشته باشد.
زمان آبادی همچنین خواستار مساعدت دادستان تهران در جهت رفع محدودیت فعالیت این رسانه پرمخاطب شد.
لازم به ذکر است که هم اکنون قریب به 40 نفر نیروی خبرنگاردر مجموعه ایرانیوز مشغول به فعالیت هستند.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر |
توضیح ۱: به کوری چشم رضاخان - مصدق زنده است(خدایی همه چیز محترمانه بود)

دقايقي پيش عليرغم فرارسيدن ساعت تعطيلي دادسراي تهران با نظر مساعد دادستان كل كشور؛ ميثم زمان آبادي- مدير عامل خبرگزاري ايرانيوز- به قيد كفالت آزاد شد.

 

به گزارش ايرانيوز٬ درپي طرح شكايت اسفنديار رحيم مشايي- معاون رييس جمهوري و رييس سازمان ميراث فرهنگي- از مدير عامل ايرانيوز و بازداشت موقت وي كه از واپسين ساعات روز پنجشنبه صورت پذيرفته يود؛ وى لحظاتي پيش با با نظر مساعد دادستان كل كشور به قيد كفالت آزاد شد.
همچنين با توجه به اينكه براساس قانون مطبوعات مسووليت كليه اخبار مندرج در هر رسانه بر عهده مدير عامل رسانه است؛ از محمد زمرديان٬ دبير گروه سياسي ايرانيوز نيز كه از تاريخ ذكر شده در بازداشت به سرمي‌برد٬ رفع اتهام شد.

توضیح ۲ : فعلا دوستان در حال دید و بازدید اند

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 5 بعد از ظهر |
اینم یه جنگولک بازی جدید تو ایرانیوز که امیدوارم به بادمون نده .

عليرغم تاكيد دولت نهم بر ضرورت رعايت اخلاق
ايرانيوز با هدف اصلاح امور منتشر مي كند:
بخش هايي از فيلم حضور معاون رييس جمهور در مراسم رقص و آواز !

در حالي كه تاكيد خاص رييس دولت نهم بر ضرورت توجه به شوونات و عرفيات بازتاب گسترده اي در رسانه هاي دنيا داشته است انتشار تصاويري از حضور يكي از معاونين رييس جمهور در مراسمي عاري از شوونات اسلامي و مملو از برنامه هاي رقص و آواز زنان موجب تعجب ناظران شده است.

                            

به گزارش ايرانيوز چندي پيش اسفنديار رحيم مشاعي - معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي درهمايشي دركشورتركيه شركت مي‌كند.
در حاشيه اين همايش دولتي نمايشگاهي متعلق به بخش خصوصي تركيه برپا بوده است كه هيچ ارتباطي بادولت اين كشور نداشته اما آقاي مشاعي بنابر گفته يك مقام آگاه عليرغم تذكر رايزن فرهنگي ايران در تركيه در اين نمايشگاه حضور مي يابد. اين درحالي است كه در مراسم مذكور هيچ يك مقامات ارشد تركيه و كشورهاي ديگر حضور نداشته‌اند.
جالب آنكه در اين مراسم كه با رقص و پايكوبي زنان و مردان همراه بوده آقاي مشاعي در رديف جلو هم مي نشينند! و البته عليرغم ورود گروههاي مختلف رقص از ترك كردن سالن خودداري مي نمايند.
گفتني است نوع مديريت مشاعي، همراه با برخي عملكرد هاي شبهه برانگيز در اين سازمان باعث شده تا كميسيون فرهنگي مجلس طي نامه اي به رئيس جمهور از عدم نظارت بر فعاليت اين سازمان انتقاد كنند.
اين گزارش آماده ارسال به رئيس جمهور است.

ايرانيوز صرفا بخش هايي از فيلم مراسم موصوف را منتشر مي نمايد.
براي تماشاي فيلم ها مي توانيد پس از دان لود ابتدا فايل را از زيپ خارج نموده سپس از IE يا Flash player استفاده نماييد.

http://www.iranews.org/movie/1.zip

http://www.iranews.org/movie/۲.zip

http://www.iranews.org/movie/۳.zip

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر |
به درخواست دوست عزیزم مجید کوهستانی - سردبیر روزنامه گل - یادداشتی نوشتم برای ویژه نامه یکسالگی شان . بیشتر درد دل های خودم شد تا نوشته ای که یادآور جشن میلاد باشد.

گفتم :در نوشتن این روزها بسیار فراخ شده ام . گفت : کوتاه هم شده بنویس .

با رخصت از خانم علی نژاد که از نام کتابشان سوء استفاده شدیدی کرده ام در ذیل عینا می آورمش : 

 

تاج خار بر سرتان؛ مبارك باشد

 

 

                                        

 

".....و آنگاه كه تاج خار بر سرتان نهادند، قداست و حريت تان را بي اختيار فرياد كرده‌اند، آنگاه اين روح مسيحايي تان است كه متبلور مي گردد و نامتان مي شود مصلوب حقيقت."

 

چه شيواست روايت فيلیپ از آنچه بر سر پيام آور محبت و رحمت آمده است، فيلیپ كه تعبيرش از زندگي مسيح را 3 قرن پس از پايان دوره ماموريت پیامبر ؛ بزرگان مجلس "نارسیت" دروغ خواندند و تكفيرش كردند و به بي شمار پيرو دين عيسوي جفا ها نمودند.

 

 حالا چند ساعت مانده به سالروز ولادت آن انسان بزرگ، برگزيده خداوند؛ كه دين و آئين ما به حقانيت و مظلوميت اش چند باره تاكيد نموده؛ نشسته‌ايد و جشن ولادت براي كودكي نوپا مي گيريد كه ولادت و ادامه حياتش چه بسيار چشم ها را در آورده و ممات اش آرزوي همان چشم درآمده ها گشته.

مراسم ميلاد پيكري را برگزار مي كنيد كه به اندازه رسانه‌اي چند ده ساله دشمن دارد و به ميزان تك تك شماره ها و شمارگانش اتهام شنيده، يا للعجب. عجب كودك مظلوم و صبوريست!

 

نام گل بر پيشانيش نوشتيد، كه از شادابي و طراوت و بي آلايش بودنش خبر دهد، رنگ شاد بر قبايش زديد كه از انعطاف و پويايي‌اش نشان باشد، با پارچه‌اي متفاوت برايش پوشش ساختيد كه بر هم آهنگي‌اش با نسل نو تاكيد باشد؛ اما ... تاج خار را دارند مي آورند كه بر سرش بگذارند و پوست لطيف و صاف اين كودك معصوم را خراش دهند، خونين كنند ؛ قلبش را بشكافند.

يا للعجب. عجب پدران و مادران مظلوم و صبوري هستيد!

 

يكي مي گفت: سخت ترين نوع جنگ و رويارويي آن است كه دشمن را نشناسي و نتواني از دوست تميزاش دهي؛ كه نداني آنكه به قصد پيشاني ات سنگ به فلاخن گذاشته كجا در كمين است، آنكه تير به كمان گذاشته كدام است، آنكه گوشه‌اي قمپز مي تركاند دوست است يا دشمن!

چه آنگاه نمي داني چگونه روياروي شوي و چگونه تدبیرنمايي . فاصله ميان تو و آنكه قصد جانت را نموده به نزديكي يك دست و فرصت ات براي زنده ماندن به کوتاهی چشم بر هم زدن است.

 

مي شوي عين و مصداق آن شير نابينا كه حالا كلاغ ها هم بر پيشاني اش منقار مي كوبند و كفتارها دمش را به بازي گرفته‌اند؛ شير قابل ترحم ، كه نمي داند ؛ شايد اگر بي هدف پنجه به هر سوي بكشد، كودكانش، بچه هايش را كه بي اميد كنارش كز كرده‌اند بي جان سازد.

 

و من هر چه اين روزها به آنچه بر سر شما و خودمان و خيلي هاي ديگر مي آيد فكر مي كنم، بيشتر ياد ايام سخني شير نابينا مي كنم، كه معلوم نيست در اين زمانه بي هاي و هوی لال پرست؛‌ دوست مان كدام است و دشمن مان كدام. و اين همان سخت ترين نوع مواجهه و جنگ است كه مي گويند.

هر چند، گاه كه تقويم مي نگريم و خاطرمان مي آيد كه چند ساعتي بيشتر تا سالروز ولادت پيام آور خداوند باقي نمانده، ياد روايت فيلیپ مي افتيم و به اين فكر مي كنيم كه تاج خار هم خود افتخاري است با همه سختي اش، كه مسيح چه مفتخرانه بر سرش نهاد ؛ آنچه پس از قرن ها به دست هنر هفتم روايت اش كردند و ناش نهادند.

"مصائب مسيح"

 

"... و آنگاه كه تاج خار برسرتان نهادند، قداست و حريت تان را فرياد كرده‌اند، آنگاه اين روح مسيحيايي تان است كه متبلور مي گردد و نامتان مي شود مصلوب حقيقت"

پس تاج خار بر سرمان ؛ مبارک باشد.

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر |